تبليغاتX
كتاب هدايت - حديث وانواع ان وكتب معتبر احاديث

مقدمهَُُُ

1 . حديث

در اصطلاح محدثان، به كلامى كه حكايت‏گر سخن، كردار يا تقرير معصوم (پيامبر ص و اهل بيت ع ) است، «حديث» و گاه «خبر» يا «روايت» گفته مى‏شود.

حديث، به‏دليل انتساب آن به معصوم و وحيانى بودن محتواى آن، حجت است. قرآن كريم، به مثابه قانون اساسى اسلام، بيشتر كليات را بيان كرده و تبيين تفاصيل و جزئيات را به روايات واگذار كرده است؛ از اين‏رو روايات، پس از قرآن، مهم‏ترين منبع شناخت دين به شمار مى‏آيد.

2 . تدوين حديث

ثبت و نگارش روايات، به عنوان دومين منبع شناخت دين، از آغاز مورد توجه پيشوايان دينى بوده است و در عصر پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله شمارى از مجموعه‏هاى روايى همچون صحيفه على بن ابى طالب عليه ‏السلام و كتاب على عليه ‏السلام فراهم آمد.

3-اقسام حديث  

 خبر متواتر و واحد

حديثى متواتر است كه شمار راويان آن در هر طبقه به حدى باشد كه تبانى آنان بر جعل حديث عادتا محال باشد و افاده علم به صدور مضمون حديث از معصوم كند. خبر متواتر به لفظى و معنوى تقسيم شده است. متواتر لفظى، خبرى است كه همه ناقلان، مضمون آن را بيك لفظ نقل كرده باشند و اين به ندرت محقق شده است. متواتر معنوى، قدر مشترك مضمون چند خبر است و اين معنا فراوان تحقق يافته است.

حديث صحيح

از نظر قدماى شيعه به حديثى صحيح گفته مى‏شود كه صدور آن از معصوم قطعى باشد ولو با قراين خارجى، ولى از نظر متأخران حديثى صحيح است كه اولاً : تمامى سلسله سند آن تا معصوم متصل باشد؛ ثانيا : راويان آن در تمام طبقات داراى دو ويژگى وثاقت و امامى بودن باشند.

 حديث حَسَن

«حَسَن» ، حديثى است كه سلسله سند آن متصل و راويانش امامى و ممدوح‏اند به مدحى كه به حدّ وثاقت نرسيده است. اگر بعضى از راويان سلسله سند چنين باشند در صورتى كه مابقى صفت رجال حديث صحيح را دارا باشند به آن نيز حسن گفته مى‏شود، زيرا نتيجه تابع اخسّ رجال است. از اين جهت، حديث حسن از نظر اعتبار پس از روايت صحيح قرار دارد.

 حديث موثَّق

«موثَّق» ، حديثى است كه، به استثناى شرط امامى بودن ، راويان آن برخوردار از دو ركن پيش گفته در حديث صحيح باشند. بنابراين اگر سلسله سند روايتى به معصوم متصل و راويان آن ثقه باشند در صورتى كه همه يا بعضى از آنها شيعه دوازده امامى نباشند، موثق خواهد بود. حديث موثق از جهت اعتبار، پس از حديث صحيح و حسن، درمرتبه سوم قرار دارد.

  حديث ضعيف

به حديثى «ضعيف» مى‏گويند كه هيچ يك از تعريفهاى اقسام پيش گفته، يعنى صحيح، حسن و موثق بر آن منطبق نباشد . به عبارت روشن‏تر، حديثى كه سلسله سند آن فاقد اتصال باشد ، يا راويان آن افراد مجهول‏الحال، يا فاسق و دروغگو باشند ، حديث ضعيف خواهد بود.

حديث قدسى و تفاوت آن با قرآن

حديث قدسى حديثى است كه مضمون آن در خواب يا به وسيله الهام به پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله القا شود و آن حضرت با لفظ خود آن را بيان كند. حديث قدسى از جهات ذيل با قرآن متفاوت است: 1. مشتمل بر اعجاز نيست 2. در نماز به عنوان قرائت كاربرد ندارد. 3. مسّ آن بدون طهارت جايز است.

4 . رابطه حديث و فقه

تمامى مسلمانان، به اتفاق، سنّت (كلام، كردار و تقرير معصوم) را دومين منبع براى استنباط احكام شرعى و فقهى مى‏دانند. از ديدگاه فقيهان، احاديث به خاطر آنكه حكايت‏گر سنّت‏اند نقش اساسى در شناخت احكام شرعى دارند ؛ چه آن‏كه مسائل فقهى را به صورت كلى به دو دسته منصوص و غير منصوص تقسيم مى‏كنند. در بخش منصوص غالبا مسائلى مطرح است كه به گونه‏اى در روايات بيان شده است و در مسائل غير منصوص نيز مبناى استنباط احكام، اصول و قواعدى است كه در بسيارى از موارد از روايات برگرفته شده‏اند . بر اين اساس حديث به سه شكل در فقه شيعه كاربرد دارد :

1 ـ به صورت مستقيم دلالت بر حكم شرعى مى‏كند .

2 ـ در مسائل غير منصوص مستند قاعده اصولى براى استنباط حكم است .

3 ـ مستند بسيارى از قواعد فقهى است كه در ابواب مختلف فقه به كار مى‏روند .

بنابراين كاركرد فقيهان در حوزه حديث ، إعمال دقت و توان خودشان در شناخت اعتبار حديث و پس از آن دقت در محتواى آن ـ يعنى فقه الحديث ـ مى‏باشد .

بخش مهمى از مباحث اصول فقه اختصاص به مباحث الفاظ دارد كه شيوه‏هاى مختلف دلالت نصوص و روايات و شيوه استفاده از آنها را تبيين مى‏نمايد . با توجه به اين نقش مهم براى حديث در فقه شيعه است كه در مقدمات و شرايط اجتهاد ، غالب علوم و دانشهايى كه در حوزه تعيين اعتبار و شيوه دقيق‏تر استفاده از روايات مؤثر هستند ، بر شمرده شده‏اند .

جمعى از عالمان شيعى در استناد به حديث در فقه و بهره‏گيرى از آن، به افراط گرائيده‏اند . ايشان ارزشيابى احاديث موجود در جوامع روايى چهارگانه شيعى را لازم نمى‏دانند و در پذيرش روايات نوعى تسامح را إعمال مى‏كنند . اين گروه به عنوان اخبارى شناخته شده‏اند و در مسائل غير منصوص غالبا احتياط را لازم مى‏دانند . در ميان اهل سنت نيز گروهى كه حشويه ناميده مى‏شوند ـ وخود آنها نيز مذاهبى دارند ـ اين اعتقاد را داشته و دارند . از ديدگاه اخباريان و حشويه، اساس شريعت و فقه ـ و بلكه دين ـ را قرآن و حديث تشكيل مى‏دهد و راه رسيدن به علم قرآن نيز روايات ناظر به آن است . از اين‏رو تنها تمسك به اخبار را در شناخت دين و شريعت اساس قرارداده‏اند .

5 . علم رجال حديث

نقل روايات دينى و تاريخى همراه با اَسناد آنان به مسلمانان اختصاص داشته و منابع دينى و تاريخى ساير اديان و ملل فاقد چنين امتيازى است. به نظر مى‏رسد توصيه‏هاى پى‏درپى پيشوايان دينى به آوردن سند در كنار متن روايات، زمينه‏ساز اين امر بوده است. آمدن نام راويان در آغاز هر روايت، علم رجال را، كه در آن ضمن برشمردن هويت و شخصيت راويان، ميزان عدالت و وثاقت آنان بررسى مى‏شود، پديد آورد. امروزه، به‏رغم گذشت ساليان متمادى از دوران حيات راويان، به كمك منابع رجالى مى‏توان هويت راويان را شناخت و به ميزان وثاقت آنان پى‏برد. بدين ترتيب مى‏توان درباره صحيح يا ضعيف بودن روايات قضاوت كرد.

6 . فقه الحديث

مهم‏ترين دانش حديثى، دانش بررسى و فهم مدلولهاى روايات است كه در اصطلاح به آن «فقه الحديث» گفته مى‏شود. فقه‏الحديث را از اين نظر مى‏توان به‏سان دانش تفسير قرآن دانست؛ همان‏گونه كه علوم قرآن به عنوان مقدّمه فهم مدلولهاى آيات به‏كار مى‏آيد، ساير دانشهاى حديثى همچون تاريخ و مصطلحات، مقدمات لازم را براى دركى عميق‏تر از محتواى روايات به‏دست مى‏دهند. از آن‏جا كه روايات دربرگيرنده ژرف‏ترين مباحث در حوزه ‏هاى خداشناسى، هستى‏شناسى، انسان‏شناسى، رهبرشناسى و... هستند، چگونگى راهيافت به اين معارف نيازمند رعايت قواعد و مبانى‏اى است كه در فقه ‏الحديث بررسى مى‏شوند 

7 . سند

حديث مشتمل بر دو بخش است: الف ـ متن حديث كه كلام معصومان عليهم ‏السلام است، ب ـ سند حديث كه مراد از آن سلسله راويانى است كه حديث را از معصوم نقل كرده‏ اند، و از آن جهت آن را «سند» مى‏نامند كه تكيه‏گاه شنونده در اعتماد بر متن حديث است. تقسيم حديث به صحيح، حَسَن، موثّق وضعيف به اعتبار احوال راويان واقع در سند از جهت اتصاف به ايمان و عدالت و عدم اين دو مى‏باشد

8 . اصول اربعمأة

گروهى از اصحاب ائمه عليهم ‏السلام از دوران حضرت امير عليه ‏السلام تا دوران امام حسن عسكرى عليه ‏السلام ، به ويژه در عصر امام باقر و صادق عليهماالسلام ، روايات ائمه عليهم ‏السلام را در مجموعه‏هايى گردآورى كرده‏ اند كه بعدها تعدادى از آنها را «اصل» ناميدند. شمار اين اصول به چهارصد مى‏رسد و به همين دليل آنها را اصطلاحا «اصول اربعمأة» مى‏نامند. بعدها از اين مجموعه‏هاى روايى، به عنوان دست‏مايه‏هاى اوليه براى تدوين كتب اربعه شيعه استفاده شد. نقل مستقيم سخنان ائمه عليهم ‏السلام ، بر نگرفتن از كتابهاى روايى ديگر، اعتبار قابل توجه روايات آنها از نگاه محدثان و... از جمله ويژگيهاى «اصول اربعمأة» است. متأسفانه اغلب اصول به تدريج از بين رفته و فقط چندتايى از آنها باقى مانده است.

 9. انواع راويان و تفاوت حديث ضعيف با جعلى            

در يك تقسيم كلّى راويان احاديث به سه گروه قابل تقسيم‏اند: 1 ـ راويان راستگو و مورد اعتمادْ در نقل درست احاديثى كه شنيده‏اند ؛ 2 ـ راويان ناشناخته و يا غير قابل اطمينان ؛ 3 ـ راويان دروغ‏پرواز و حديث‏ساز.

گروه نخست مورد اعتماد و احاديث آنها حجت است. آنچه نقل مى‏كنند به معصوم عليه ‏السلام نسبت داده مى‏شود و مورد پذيرش قرار مى‏گيرد.

گروه دوم، راويانى معمولى هستند كه ممكن است به سبب كم‏اطلاعى و يا كم دقتى، حديثى را به درستى نقل نكنند و يا معناى ناموجهى را به معصوم عليه ‏السلام نسبت دهند. اما خود، حديثى را به دروغ نمى‏سازند و بر معصوم عليه ‏السلام افترا نمى‏بندند. احاديث اين دسته ضعيف خوانده مى‏شود و قابل اعتماد نيست و به تنهايى اعتبار لازم را براى استناد در مقام عمل ندارند. اما اين به معناى جعلى و ساختگى بودن اين احاديث نيست و حتى در موارد بسيارى حديث آنان به وسيله قرينه‏ها و نشانه‏هاى ديگر ـ مانند موافقت با عقل و قرآن و احاديث ديگران ـ حجيّت و اعتبار مى‏يابد. گفتنى است گاه ضعف روايت به سبب عدم اتصال حلقه‏هاى راويان به يكديگر است كه آن نيز در برخى موارد قابل حل است.

دسته سوم، كه به دروغ حديث مى‏سازند و آن را با احاديث ديگر محدثان در مى‏آميزند، تعدادشان اندك است. حديث شناسان، بسيارى از اين گروه و احاديث آنان را معرفى كرده‏ اند. روايات اين دسته، جعلى و يا موضوع ناميده مى‏شود و به هيچ روى قابل استناد نيستند، و حتى نقل آنها نيز جايز نمى‏باشد مگر با اشاره به جعلى بودن آنها.

10 . شروط راوى

عالمان و محدثان شرايطى را براى راوى لازم دانسته‏ اند. اين شرايط عبارتند از: اسلام؛ ايمان (امامى بودن)، بلوغ، عقل، عدالت يا وثاقت و ضبط (نقل درست آنچه كه شنيده). روايت راوى تنها در صورت برخوردار بودن او از تمام اين شرايط، كمال اعتبار را دارد و با فقدان شرط دوم كم اعتبار و با فقدان همه و يا يكى از شرايط ديگر كاملاً بى‏اعتبار خواهد بود.

11 . اصحاب اجماع

گروهى از اصحاب ائمه عليهم ‏السلام ، به دليل ملازمت پيوسته با اهل بيت عليهم ‏السلام ، فراوانى نقل روايات، برخوردارى از عدالت و ستايشِ اهل بيت عليهم ‏السلام و... از چنان جايگاه بلندى برخوردار شده‏اند كه عالمان و محدثان شيعه، روايتى را كه نام يك تن از آنان در سندش واقع شده مطلقا معتبر و پذيرفتنى دنسته‏ اند ولو آنكه راوى ما بعد از وى مجهول و يا ضعيف باشد مشروط بر اينكه سند حديث تا وى صحيح باشد. اين راويان را كه «اصحاب اجماع» مى‏نامند عبارت‏اند از:

1. زُرارة بن أعين؛ 2. معروف بن خَرَّبوذ3. بُرَيد بن معاويه عجلى 4. ابو بصير اسدى (يا ابو بصير مرادى)؛ 5. فضيل بن يسار؛ 6. محمد بن مسلم طايى؛ 7. جميل بن درّاج؛ 8. عبداللّه‏ بن مُسكان؛ 9. عبداللّه‏ بن بُكير؛ 10. حمّاد بن عثمان؛ 11. حمّاد بن عيسى؛ 12. أبان بن عثمان؛ 13. يونس بن عبدالرحمن؛ 14. صفوان بن يحيى بيّاع سابرى؛ 15. محمد بن أبى عمير؛ 16. عبداللّه‏ بن مُغيرة؛ 17. حسن بن محبوب؛ 18. احمد بن محمد بن أبى نصر بزنطى.

شش نفر نخست از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهماالسلام ، شش نفر دوم فقط از اصحاب امام صادق عليه ‏السلام ، و شش نفر سوم از اصحاب امام كاظم و امام رضا عليهماالسلام هستند.

 12 . اصحاب نور

شاگردان و ياران رسول اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله و امامان معصوم عليهم ‏السلام ، نقش بسزايى در گسترش احاديث وفرهنگ ناب اسلامى در طول تاريخ داشته و زحمات بسيارى كشيده‏اند. در اين بخش با شرح مختصر زندگانى برخى از مهمترين آن بزرگواران آشنا مى‏شويم:

جابر بن عبداللّه‏

جابر پسر عبداللّه‏ انصارى، صحابى معروف پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله و از ياران امام على، امام حسن، امام حسين و امام سجّاد عليهم ‏السلام است. جابر ، امام باقر عليه ‏السلام را نيز ديده، امّا قبل از امامت ايشان، در سن 94 سالگى در سال 78 ق درگذشته است. امام صادق درباره جابر مى‏فرمايد: «او آخرين بازمانده اصحاب پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله و شيفته و دلداده ما اهل بيت بود.»

شأن ومنزلت جابر چنان است كه امام باقر عليه ‏السلام فرمود: «جابر از رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله براى من حديث كرد و جابر دروغ نمى‏گويد.»

او در عشق و ارادت به خاندان پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله ثابت قدم بود و در محله‏هاى مدينه رفت و آمد مى‏كرد و مى‏گفت: عليٌّ خَيرُ البَشَر فَمَن أَبى فَقَد كَفَر .

 عمّاربن ياسر

عمّار پسر ياسر يكى از چهار مرد بزرگ زمان خود و از پيش‏كسوتان در اسلام بود؛ سه تن ديگر ابوذر، مقداد و سلمانند. پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله هرگاه آزار و اذيّت قريش را نسبت به خاندان عمّار مى‏ديد، آنان را به بهشت بشارت مى‏داد و مى‏فرمود: صَبراً آلَ ياسر مَوعِدكُم الجَنَة.

پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله بارها او را مدح و ستايش كرده، درباره او فرمود: «ايمان تمام وجود عمّار را تا سر استخوانهايش فرا گرفته.» همچنين پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله به امام على عليه ‏السلام فرمود: «بهشت مشتاق تو و عمّار و سلمان است.»

هنگامى كه ميان عمّار و خالدبن وليد گفت‏وگويى درگرفت، پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله فرمود: «هركس با عمّار دشمنى كند خدا با او دشمنى ورزد و هركه به عمّار كينه ورزد خداوند به او كينه ورزد و هر كه عمّار را دشنام دهد، خدا او را دشنام دهد.»

عمّار از طرفداران امام على عليه ‏السلام پس از پيامبر بود و در تشييع پيكر حضرت فاطمه عليهاالسلام شركت داشت و از فرماندهان امام على عليه ‏السلام در جنگ جمل و صفين به شمار مى‏رفت و يكى از پايه‏هاى اعتماد مردم به حكومت امام عليه ‏السلام بود.

شهادت عمّار در سال 37 ق در جنگ صفين، يادآور سخن معروف پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله بود كه فرمود: «عمّار را گروه ياغى و طغيانگر مى‏كشد.» اين سخن پيامبر ماهيت معاويه و اطرافيانش را براى كسانى كه در شكّ و ترديد بودند، روشن كرد. پس از شهادت عمّار، بسيارى از كسانى كه از جنگ كناره گرفته بودند، به نبرد برخاستند و به شهادت رسيدند.

عبداللّه‏ بن عباس

عبداللّه‏ بن عباس پسر عموى پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله و از مفسران و راويان است.

او در شعب ابو طالب به دنيا آمد و تنها سيزده سال داشت كه پيامبر اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله از دنيا رفت. با اين حال چنان در فراگيرى علم و دانش از خود اشتياق و لياقت نشان داد كه پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله در حق او اين چنين دعا كرد: اللّهمّ فقّههُ في الدّينِ وعَلّمهُ التأويلَ .

مكانت علمى عبداللّه‏ بن عباس چنان بود كه در همان اوان جوانى در دوران خلفاء مورد احترام آنها قرار گرفت و گره‏هاى علمى آنان را مى‏گشود.

ابن عباس هرگز ملازمت اميرمؤمنان عليه ‏السلام را از كف نداد و از خرمن دانش آن حضرت خوشه ‏هاى فراوان چيد.

امام عليه ‏السلام نيز چون استادى مهربان معارف دينى بويژه تفسير قرآن را به او آموخت. و او در علوم مختلف همچون فقه، تفسير، انساب، شعر و... به چنان پايه‏اى نايل آمد كه او را حِبر الاُمّه و تك سوار اين ميادين نام نهادند. و امام على عليه ‏السلام در حقش فرمود: كأنّهُ يَنظرُ إلى الغيبِ مِن سِترٍ رَقيقٍ . گويا او از پشت سترى نازك به غيب مى‏نگرد. او در تمام جنگها ملازم حضرت امير عليه ‏السلام بوده است. و پس از شهادت امام على عليه ‏السلام با امام حسن عليه ‏السلام بيعت كرد.

ابن عباس در آخر عمر نابينا شد. برخى علت نابينايى وى را گريه بسيار بر امام على وحسنين عليهم ‏السلام دنسته‏ اند.

أسماء بنت عميس

اسماء دختر عميس وخواهر ميمونه ـ همسر رسول خدا ـ است.

وى ابتدا همسر جعفر بن ابى طالب و بعد ابوبكر و سپس بعد از شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام به افتخار همسرى با امير مؤمنان على عليه ‏السلام نائل آمد.

أسماء از پيشگامان در اسلام است و همواره در دوستى خاندان پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله پايدار بود و از آن هنگام كه به مدينه آمد، همچون مادرى مهربان، محرم اسرار فاطمه زهرا عليهاالسلام بود. بنابر وصيت آن حضرت ، اسماء در شستن بدن مطهرش به امام على عليه ‏السلام يارى رساند.

او از شهود قضيه فدك وتكذيب‏كنندگان حديث إنّا معاشرَ الانبياءِ لا نُوَرِّثُ ما تَركناهُ صَدَقَةً است، امّا ابوبكر شهادت او را نپذيرفت.

در حديثى از پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله نام اسماء در ميان زنان مؤمن آمده است. امام باقر عليه ‏السلام در روايتى هفت خواهر بهشتى را نام مى‏برد كه نام او در ابتداى آنان قرار دارد و امام صادق عليه ‏السلام نجابت محمد بن ابى‏بكر را از جانب مادرش اسماء بنت عميس مى‏داند.

سُلَيْم بن قيس هلالى

شيخ ابو صادق سليم پسر قيس كوفى از اصحاب امام على، امام حسن، امام حسين و امام زين‏العابدين عليهم ‏السلام است. وى در سنين نوجوانى در ايّام حكومت عمر ، وارد مدينه شد و پس از آشنايى با اصحاب و ياران پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله ، همراهى اميرمؤمنان على عليه ‏السلام را انتخاب كرد و با سلمان و ابوذر و مقداد ارتباطى صميمى داشت و از سيره پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله و وقايع پس از رحلت آن حضرت، به‏دقّت پرس و جو مى‏كرد و جزئيات مسائل را به خاطر مى‏سپرد.

با توجه به ممنوع بودن نقل روايت در زمان عمر و عثمان، به سختى احاديث خود را پنهان ساخت؛ تا اين كه در دوره حكومت امام على عليه ‏السلام زمينه ثبت حقايق براى او آماده شد.

سليم در نبردهاى سه‏گانه امام على عليه ‏السلام در كنار حضرت بود و در زمان امام حسن و امام حسين عليهماالسلام همواره همراهى اين بزرگواران را ترجيح مى‏داد و بنا بر احتمالى هنگام واقعه كربلا زندانى بوده است. پس از شهادت امام حسين عليه ‏السلام از ياران امام زين العابدين عليه ‏السلام بود و در سال 75 ق از خشونتهاى حجّاج بن يوسف گريخت و به ايران آمد و در يكى از شهرهاى فارس به نام نوبندگان اقامت گزيد.

در اين شهر با نوجوانى به نام ابان بن ابى عياش آشنا شد و ذوق و شوق اين جوان در فراگرفتن مسائل دينى موجب شد تا سُلَيم بن قيس در اواخر عمر خود كتابى كه از سخنان امام على عليه ‏السلام و فرزندان آن بزرگوار و ديگر ياران پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله گردآورى كرده بود، به او بسپارد و بر حفظ و نگهدارى كتاب سفارش كند.

پس از درگذشت سُلَيم در سال 76، ابان به مدينه رفت و به حضور امام سجّاد عليه ‏السلام شرفياب شد و كتاب سُلَيم را به آن حضرت عرضه داشت. امام در فاصله سه روز در حالى كه دو صحابى پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله به نام ابو طفيل كنانى و عمربن ابى سلمه كتاب را براى ايشان مى‏خواندند، از محتواى آن آگاهى يافت و فرمود: «سليم راست گفته است. خدايش بيامرزد. همه اينها سخن ما است كه ما خبر داريم .» بدين ترتيب اين كتاب از سوى امام معصوم تأييد شد .

نام سُليم به عنوان مؤلف يكى از اصول معتبر شيعه ثبت شده است؛ هرچند كتابى كه اكنون به نام كتاب سُلَيم مشهور است ، بخاطر ترديد در انطباق آن با نگاشته اصلى سليم بن قيس مورد بحث و گفتگوى دانشمندان است.

محمّدبن مسلم

كنيه او ابوجعفر و به اعور و طحان اشتهار داشت . او اهل طائف بود اما در كوفه سكونت داشت . وى از برجسته‏ترين ياران و حواريون امام باقر و امام صادق عليهماالسلام و از پرهيزگارترين و دانشمندترين مردم كوفه بود و در سن هفتاد سالگى به سال 150 ق درگذشت.

او از اصحاب اجماع است و بدين جهت روايات او نزد علما صحيح تلقّى شده‏است. نجاشى او را آبروى شيعه و فقيه و پارسا مى‏داند. شيخ مفيد نيز وى را در زمره فقيهانى كه هيچ انتقادى بر ايشان نيست ، مى‏شمارد.

دانش فراوان او چنان است كه وقتى راوى جليل القدر ـ ابن ابي يعفور ـ از امام صادق عليه ‏السلام درخواست مى‏كند تا هنگام عدم دسترسى به امام شخصى را براى پاسخگويى به پرسشهايش به او معرفى كند ، امام ، محمّد بن مسلم را به او معرفى مى‏كند. مقام علمى او در ميان علماى اهل سنّت نيز مشهور است.

چنانكه ابو حنيفه ـ رئيس مذهب حنفيه ـ با فرستادن واسطه پاسخ مسائل خود را از او مى‏پرسيد.

وى مردى ثروتمند و متمكن بود و آن هنگام كه امام باقر عليه ‏السلام به او فرمود: «تواضع كن»، زنبيلى از خرما برداشت و با ترازويى در مقابل مسجد جامع به فروختن خرما مشغول شد. بستگانش او را از اين كار منع كردند، ولى او در پاسخ گفت: «مولايم مرا امر كرده و من با او مخالفت نمى‏كنم .» خويشاوندانش از او خواستند حال كه تصميم به انجام كارى دارد، آسيابى تهيه كند و به آرد كردن گندم مشغول شود. او اين پيشنهاد را پذيرفت؛ از همين رو او را طحّان يعنى آسيابان ناميده‏اند. تعداد رواياتى كه در كتب اربعه نام محمد بن مسلم در سند آنها واقع شده است قريب (2300) مورد است.

محمّدبن ابى عمير

محمّد پسر زياد است. او را بيش‏تر با كنيه پدرش مى‏خوانند و به ابن ابى عمير شهرت دارد. وى از ياران و صحابه امام كاظم، امام رضا و امام جواد عليهم ‏السلام است و در سال 217 ق درگذشت. وى عابدترين و پرهيزگارترين مردم زمانش بود چنانكه گاهى پس از نماز صبح سر به سجده مى‏گذاشت و هنگام ظهر سر از سجده برمى‏داشت .

محمد در بيان كردن روايت بسيار دقيق بود و با آن‏كه از دانشمندان اهل سنت، روايات بسيارى شنيده بود، هيچ گاه از آنان روايت نقل نمى‏كرد، تا مبادا سخن آنان با گفتار ائمه عليهم ‏السلام آميخته شود. هارون الرشيد، او را مجبور كرد تا اسامى شيعيان امام كاظم عليه ‏السلام را افشا كند و يا قضاوت برخى از شهرها را قبول كند، اما نپذيرفت. به همين جهت او را تازيانه زد و به زندان افكند. در اين مدت خواهرش كتابهاى وى را ـ كه 94 جلد برشمرده‏اند ـ در درون زمين پنهان كرد كه تمام آنها از ميان رفته است.

ابن ابى عمير برغم آنكه ثروتمند بود پس از آزادى از زندان اندوخته‏اى نداشت . در اين هنگام شخصى كه به او بدهكار بود، خانه‏اش را فروخت و ده هزار درهم براى او آورد، ولى محمّد آن را نپذيرفت و گفت: با آن‏كه به يك درهم آن هم محتاجم امّا امام صادق عليه ‏السلام فرمود: مرد بدهكار را به جهت بدهى‏اش نبايد از خانه بيرون كرد.

برخى از كتابهاى وى عبارتند از: الاحتجاج في الامامة، الكفر والايمان، اختلاف الحديث . تعداد رواياتى كه در كتب اربعه نام محمد بن ابى عمير در سند آنها واقع شده است (5360) مورد است.

ابوحمزه ثمالى

ثابت بن دينار، عالمى سترگ و پرهيزگار است كه با بهره‏گيرى از سيره اهل بيت عصمت و طهارت عليهم ‏السلام تربيت شد و در كوفه مركز تشيع و ولايت، نشو و نما يافت. او از بارزترين دانشمندان و زهاد و استوانه‏هاى شيعه است.

ابوحمزه ثمالى از راويان امام زين العابدين، امام باقر و امام صادق عليهم ‏السلام است و در سال 150 ق در هفتاد سالگى درگذشت. امامان شيعه عليهم ‏السلام شخصيّت ابو حمزه را كه از اوّلين شيعيان امام سجّاد عليه ‏السلام است ، ستايش كرده‏ اند.

دانشمندان رجال او را با الفاظ ثقة، عادل، و جليل القدر ستوده و از حواريون امام سجّاد عليه ‏السلام دنسته‏ اند. روايات ابوحمزه در فقه، كلام، تفسير و عرفان بسيار است. افزون بر دعاى معروف به دعاى ابو حمزه، كه در سحرهاى ماه مبارك رمضان خوانده مى‏شود و ايشان آن را از امام زين العابدين عليه ‏السلام نقل كرده‏است ، رسالة الحقوق، كتاب الزهد و النوادر در شمار آثار و تاليفات اوست. تعداد رواياتى كه در كتب اربعه نام اين بزرگوار در سند آنها واقع شده است بيش از (100) مورد است.

ابوبصير

ابوبصير، كنيه مشترك دو تن از راويان شيعه به نامهاى يحيى بن ابى القاسم اسدى و ليث بن بَخْتَرى مرادى است.

ابوبصير يحيى پسر ابوالقاسم اسدى از دانشمندان شيعى كوفه به سال 150 ق درگذشت.

وى از شاگردان امام باقر و امام صادق عليهماالسلام است و روايات اعتقادى و فقهى بسيارى از او برجاى مانده است. او به سان يكى از حاملان پر اندوخته حديث اهل بيت عليهم ‏السلام در كوفه شناخته مى‏شد و به عنوان يكى از قطبهاى رهبرى فكرى شيعه به شمار مى‏رفت و در صحنه‏هاى مبارزه فكرى با گروه‏هاى مخالف ، چون مختاريه و زيديه حضور داشت.

او در زمان امامت امام كاظم عليه ‏السلام به طرفدارى ايشان در مقابل فطحيه ايستادگى كرد و در ميان ياران امام كاظم عليه ‏السلام از ويژگى ممتازى برخوردار بود.

ابوبصير از اصحاب اجماع است ، و همه علماى شيعه وى را ستايش كرده‏ اند.

زرارة بن اعين

آل اعين، خاندان شيعى مذهب كوفه از زمان امام سجّاد عليه ‏السلام تا غيبت كبرى همواره همراه اهل بيت عليهم ‏السلام بوده‏اند. فرزندان اعين همگى از دانشمندان بزرگ شيعه هستند. نام زراره درخشنده‏تر و پرآوازه‏تر از فرزندان ديگر اعين است.

زراره حدود سال 80 ق متولد شد و در سال 150 ق كمتر از دو ماه پس از شهادت امام صادق عليه ‏السلام درگذشت و از ياران مخلص و راويان سرشناس امام باقر و امام صادق عليهماالسلام بود.

او از فقه، حديث، كلام، ادب و شعر ، بهره برده بود ، امّا تخصّص وى بيش‏تر در فقه بود .

زراره از مردانى است كه شايستگى و معرفت او موجب شد تا كتاب امام على عليه ‏السلام با املاى پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله و دستخط امام كه حاوى تمام احكام حلال و حرام الهى است را مشاهده كند. امام صادق عليه ‏السلام بهشت را به زراره بشارت داد و بارها وى را ستوده است.

دانشمندان علم رجال نيز او را به نيكويى ستوده‏اند. تعداد رواياتى كه در كتب اربعه نام زراره در سند آنها واقع شده است به (2094) روايت بالغ مى‏گردد.

صفوان بن يحيى

صفوان ، پسر يحيى و كنيه‏اش ابو محمد است. وى كوفى و فروشنده پارچه‏اى ظريف به نام سابرى بود ؛ و از همين‏رو به بيّاع سابرى مشهور شد. پدرش از اصحاب امام صادق عليه ‏السلام و خود او از ياران و راويان امام كاظم ، امام رضا و امام جواد عليهم ‏السلام و از وكلاى دو امام اخير بوده است. صفوان 210 ق در مدينه درگذشت.

امام جواد عليه ‏السلام به او توجهى خاص داشت و پس از درگذشت وى، كفن و حنوط براى او فرستاد و به اسماعيل پسر امام كاظم عليه ‏السلام دستور داد بر او نماز بخواند و در روايتى خشنودى خود را از او بيان فرموده است.

صفوان در تجارت شريك عبداللّه‏ بن جندب و على بن نعمان بود. آنان روزى در بيت‏اللّه‏الحرام پيمان بستند: هر كدام زودتر درگذشت، آنكه باقى مى‏ماند نماز و روزه و زكات ديگرى را نيز به جاى آورد. آن دو دوستِ صفوان، زودتر از دنيا رخت بربستند و صفوان روزى 150 ركعت نماز مى‏گزارد و در سال سه ماه روزه مى‏گرفت و هر سال سه بار زكات مى‏داد و هر كار مستحبى كه انجام مى‏داد ، براى آن دو نيز به جاى مى‏آورد.

صفوان از اصحاب اجماع است و علماى شيعه بر درستى روايات او اتفاق‏نظر دارند. وى 30 كتاب تصنيف كرده است. تعداد رواياتى كه در كتب اربعه نام صفوان بن يحيى در سند آنها واقع شده است به (1181) روايت بالغ مى‏گردد.

 يونس بن عبدالرحمان

يونس پسر عبدالرحمان متولد 208 ق ، از بزرگان اصحاب ائمه عليهم ‏السلام بوده است. وى از امام كاظم و امام رضا عليهماالسلام نقل روايت كرده است. در ايام حج امام صادق عليه ‏السلام را نيز زيارت كرده است، اما از ايشان روايتى نقل نكرده است.

احاديث بسيارى در ستايش و مدح يونس آمده است وامام رضا عليه ‏السلام براى پاسخگويى به پرسشهاى دينى او را به مردم معرفى مى‏كرد. پس از شهادت امام كاظم عليه ‏السلام ، برخى از نمايندگان آن حضرت كه منحرف شده و به واقفيه مشهور شدند، ثروت فراوانى براى يونس فرستادند تا او را از مسير حق منحرف كنند، امّا يونس آن را قبول نكرد و در راه حق ثابت قدم ماند. برخى عقيده دارند همين برخورد او سبب شد تا واقفيه چهره درخشان او را در ميان ياران و شاگردانش مخدوش كنند و عليه او بدگويى نمايند .

عالمان رجال يونس را از اصحاب اجماع دانسته و او را بسيار ستوده‏اند. يونس تأليفات بسيارى دارد. وقتى امام حسن عسكرى عليه ‏السلام كتاب «يوم و ليله» او را مى‏بيند، مى‏فرمايد: «خداوند در برابر هر حرف او نورى در قيامت به او عطا فرمايد.» تعداد رواياتى كه در كتب اربعه نام يونس بن عبدالرحمان در سند آنها واقع شده است بيش از (260) مورد است.

حسن بن محبوب

حسن پسر محبوب از راويان مشهور كوفه بوده است كه در سال 224 ق در سن 75 سالگى درگذشت. وى از ياران و اصحاب امام كاظم و امام رضا عليهم االسلام است، و از شصت نفر از شاگردان امام صادق عليه ‏السلام حديث نقل كرده است.

او فردى جليل‏القدر، ثقه و يكى از مردان بزرگ زمان خود بود.

حسن به تشويق پدر ، روايات را مى‏نوشت و در برابر هر روايتى كه از علىّ بن رئاب مى‏نگاشت، يك درهم از پدر پاداش مى‏گرفت.

عالمان رجال او را از زمره اصحاب اجماع دنسته‏ اند.

تعداد رواياتى كه در كتب اربعه نام حسن محبوب در سند آنها واقع شده است بيش از (1500) مورد است.

محمّد بن عثمان

محمّد بن عثمان بن سعيد، دومين نايب خاص حضرت مهدى عليه ‏السلام است كه به دستور امام حسن عسكرى عليه ‏السلام و تصريح پدرش پس از پدر ، نيابت امام زمان عليه ‏السلام را بر عهده گرفت و پنجاه سال افتخار اين مقام را داشت و در سال 305 ق درگذشت. وى داراى مقام و منزلتى بزرگ نزد شيعه بود.

احمد بن اسحاق از امام حسن عسكرى عليه ‏السلام سؤال مى‏كند: «به دستور چه كسى عمل كنم و از چه كسى احكام دينى را بپرسم و گفته چه كسى را قبول كنم؟» امام مى‏فرمايد: «عثمان بن سعيد و فرزندش ، موثق هستند. هرچه آنان به تو برسانند، از من مى‏رسانند و آنچه به تو گويند، از طرف من مى‏گويند؛ پس سخن آن دو را بشنو و آنان را اطاعت كن كه آنها ثقه و امانت دارند.» محمّد در خانه خود قبرى كنده بود و لوحى كه از آيات قرآن و اسامى ائمّه عليهم ‏السلام در حاشيه آن نقش بسته بود، در آن قرار مى‏داد و هر روز داخل قبر مى‏شد و يك جزء قرآن مى‏خواند و خارج مى‏شد.

امام زمان عليه ‏السلام پس از درگذشت عثمان بن سعيد، در نامه‏اى به پسرش محمّد تسليت گفت و فرمود: «از كمال سعادت او اين بود كه مثل تو فرزندى داشت كه بعد از او بماند و به دستور وى جانشين او گردد و براى او طلب رحمت و مغفرت كند.» محمّد بن عثمان در مدت پنجاه سال وكالت خود، اموال مردم را به امام مى‏رسانيد و جواب مسائل مردم را به همان خط مبارك امام به مردم مى‏رسانيد . عبداللّه‏ بن جعفر حميرى صاحب كتاب قرب الاسناد از جمله راويان او مى‏باشد.

احمد بن محمّد بن ابى ‏نصر بزنطى

احمد پسر محمّد معروف به بزنطى، از اصحاب عالى رتبه امام رضا و امام جواد عليهماالسلام و اهل كوفه است . شهرت او به بزنطى به سبب شغل او بوده كه پارچه معروف بزنطى را مى‏فروخته و يا مى‏دوخته است.

بزنطى از اصحاب اجماع است و علما به روايات او اعتماد مى‏كنند. شيخ طوسى مى‏گويد كه او در ابتدا واقفى مذهب بود و چون معجزاتى از امام رضا عليه ‏السلام در اثبات امامتش مشاهده كرد، به راه حق پيوست و به امامت آن حضرت و فرزندان وى معتقد شد.

توجه امام رضا عليه ‏السلام به بزنطى چنان است كه در شبى كه در خدمت آن حضرت بود، چون قصد ترك منزل را مى‏كند، حضرت به كنيز خود مى‏فرمايد رختخواب مخصوصش را براى بزنطى بگستراند. او در سال 221 ق درگذشت. تعداد رواياتى كه در كتب اربعه نام احمد بن محمد بن ابى نصر در سند آنها واقع شده است بيش از (800) مورد است.

احمد بن محمّد بن خالد برقى

احمد پسر محمّد، مشهور به برقى از ياران و اصحاب امام جواد و امام هادى عليهماالسلام است. يوسف بن عمر فرماندار كوفه، جدّ سوم او را به زندان افكند و پس از شهادت زيد بن على او را كشت. در آن هنگام خالد به همراه پدرش به قم مهاجرت كرد و در روستايى به نام برقه ساكن و به برقى معروف شدند. احمد از دانشمندان و مؤلفان بزرگ شيعه است كه در سال 274 يا 280 ق درگذشت.

بسيارى از بزرگان و رجال‏شناسان شيعه او را مورد اطمينان و ثقه مى‏دانند، امّا از آن رو كه از افراد ضعيف نيز روايت نقل مى‏كرد، با مذمّت و طعن «قميها» روبرو شد. از اين رو احمد بن محمّد بن عيسى كه در آن زمان رييس عالمان قم بود ، او را تبعيد كرد، ولى پس از مدتى او را به قم فرا خواند و حتّى در مراسم تشييع جنازه او با سر و پاى برهنه شركت كرد تا اهانتى را كه به او روا داشته بود، جبران كند.

برقى آثار بسيارى داشته است. كتاب معروف المحاسن وى در برگيرنده صد كتاب در موضوعات مختلف فقه، احكام، آداب، علل شرايع و... است. تعداد رواياتى كه در كتب اربعه نام احمد بن محمد بن خالد در سند آنها واقع شده است بيش از (900) مورد است.

على بن ابراهيم قمى

على پسر ابراهيم قمى از محدثان و نويسندگان بزرگوار شيعه و از برجسته‏ترين اساتيد حديث است. دانشمندان و رجال‏شناسان شيعه او را مورد اعتماد مى‏دانند و با تعابير ثقة في الحديث، ثبت، معتمد و صحيح المذهب او را ستايش كرده‏ اند.

على بن ابراهيم روايات بسيارى شنيده و آثار بسيارى تأليف كرده است كه از مهم‏ترين آنها كتاب تفسير وى مى‏باشد كه به تفسير القمى معروف است.

وى در اواسط عمر نابينا شد. از عظمت و بزرگى او همين بس كه ثقة الاسلام كلينى مؤلّف كتاب كافى روايات بسيارى را از او نقل مى‏كند و سند دعاها و اعمال مسجد سهله كه نزد همگان مورد قبول است، به او منتهى مى‏شود.

پدر او ابراهيم بن هاشم از اصحاب امام رضا عليه ‏السلام و شاگرد يونس بن عبدالرحمن از كوفه به قم آمد.

او نخستين كسى است كه حديث اهل كوفه را در قم منتشر كرد. انتشار اين روايت در ميان دانشمندان دقيق قم، نشانه اعتماد و مقبوليّت اوست. فرزندش على نيز بيش‏تر روايات خود را از پدر شنيده است.

كتابهاى الناسخ و المنسوخ، المغازي، الشرايع و قرب الاسناد نيز از ديگر تأليفات اوست. تعداد رواياتى كه در كتب اربعه نام على بن ابراهيم بن هاشم در سند آنها واقع شده است (7140) مورد است.

حسين بن سعيد اهوازى و برادرش حسن

فقيه و محدّث بزرگوار شيعى، حسين بن سعيد اهوازى و برادرش حسن، هر دو از اصحاب امام رضا و امام جواد و امام هادى عليهم ‏السلام هستند. جدّ ايشان ـ حمّاد بن سعيد ـ از دوستان و موالى امام زين العابدين عليه ‏السلام بود. اين دو برادر از مردم كوفه بودند، امّا بعدها به اهواز منتقل شدند وحسين پس از گذشت روزگارى چند به قم آمد و در حدود سال 300 ق درگذشت.

حسن بن سعيد، موجب هدايت على بن مهزيار و اسحاق بن ابراهيم و على بن ريان شد و آنان را به محضر امام رضا عليه ‏السلام رسانيد.

از خصوصيات اين دو بزرگوار، كار مشترك آنها در تأليف كتاب است. 30 اثر به نام ايشان در منابع رجالى ثبت شده است. كتاب الزهد حسين بن سعيد، شهرت خاصى دارد و ابن نديم در توصيف اين دو برادر مى‏نويسد: «داناتر از هركس به فقه، آثار، مناقب و ديگر علوم شيعه هستند.» شيخ صدوق نيز كتابهاى حسين بن سعيد را مورد اطمينان و اعتماد مى‏داند . علماى رجال، اين دو برادر را توثيق كرده‏ اند. تعداد رواياتى كه در كتب اربعه نام حسين بن سعيد در سند آنها واقع شده است بيش از (5026) مورد است، و تعداد روايات برادر وى (70) مورد.

عبدالعظيم الحسنى عليه ‏السلام

عبدالعظيم پسر عبداللّه‏ و از نوادگان امام حسن مجتبى عليه ‏السلام و از دانشمندان و محدّثان گرانقدر شيعه و از اصحاب و ياران امام جواد و امام هادى عليهم ‏السلام است. وى فردى زاهد، پارسا و پرهيزگار بوده است. او در سامراء زندگى مى‏كرد، تا اين‏كه از ستم و جور خليفه عباسى به ايران گريخت و در سرداب خانه يكى از شيعيان در محله «سكة الموالى» شهر رى ساكن شد. شيعيان مخفيانه به ديدارش مى‏شتافتند و از علم و دانش وى بهره مى‏بردند. تا آن‏گاه كه بيمار شد و در روزگار امامت امام هادى عليه ‏السلام درگذشت. هنگام غسل پيكر مطهرش، ورقه‏اى در جيب لباسش يافتند كه روى آن خود را چنين معرفى كرده بود: أنا أبوالقاسم عبدالعظيم بن عبداللّه‏ بن عليّ بن الحسن بن زيد بن الحسن بن عليّ بن أبي طالب عليهم ‏السلام . مزار او در شهر رى ملجأ و پناهگاه مؤمنان و دوستداران اهل بيت عليهم ‏السلام مى‏باشد.

آن‏گاه كه عبدالعظيم خواست اعتقادات دينى خود را براى امام هادى عليه ‏السلام توضيح دهد، امام او را پيش از آن تشويق كرد و فرمود: «تو دوستدار حقيقى ما هستى .»

همچنين امام هادى به ابوحمّاد رازى فرمود: «هرگاه سؤال مشكلى در مسائل دينى داشتى، از عبدالعظيم بن عبداللّه‏ حسنى بپرس و سلام مرا به او برسان.» در حديثى ثواب زيارت قبر حضرت عبدالعظيم عليه ‏السلام با زيارت مزار حضرت سيّد الشهداء عليه ‏السلام مقايسه شده است.

وى در كتابى، خطبه‏هاى امام على عليه ‏السلام را گردآورى كرد كه به نام «خطب أميرالمؤمنين عليه ‏السلام » شهرت يافت. تعداد رواياتى كه در كتب اربعه نام آن بزرگوار در سند آنها واقع شده است (34) مورد است.

13 . مؤلفان جوامع حديثى

تحقيق و پژوهش در علوم اسلامى و تدوين مجموعه‏هاى حديثى، وظيفه‏اى است كه عالمان بزرگوار اسلام به انجام آن كمر بسته و در اين راه از جان و مال و آبروى خويش مايه گذاشته‏اند. اين بخش به ياد برخى از اين وارستگان و عاشقان علوم اهل‏بيت عليهم ‏السلام تدوين يافته است.

شيخ كلينى

محمّد، پسر يعقوب از دانشمندان و محدثان مشهور شيعه در دوران غيبت صغرا در روستاى كلين از نواحى شهر رى متولد شد و به سال 328 يا 329 ق در بغداد درگذشت. عصر كلينى، عصر حديث بود ، و دانش حديث رونق بسيارى داشت.

شيخ يوسف بحرانى در كتاب شريف لؤلؤة البحرين مى‏گويد كه علامه سيد هاشم بحرانى در كتاب روضة العارفين نقل كرده است كه بعضى از علماى مورد اطمينان ـ كه معاصر وى بوده‏اند ـ براى وى حكايت كرده است كه يكى از حاكمان بغداد هنگامى كه بناى قبر مرحوم كلينى را مشاهده كرده است از صاحب آن پرسش كرده و در جواب وى گفته‏اند كه قبر يكى از شيعيان است. پس آن ملعون امر مى‏كند كه بنا را خراب و قبر آن مرحوم را بكنند ليكن وى پس از اين عمل شنيع با شگفتنى مى‏بيند كه مرحوم كلينى با كفنى سالم همچنان در قبر باقى است پس حاكم مزبور متنبه شده و به دفن مجدد آن مرحوم و بناى قبه‏اى بر سر قبر مباركش امر مى‏كند. مهمترين اثر كلينى كتاب شريف الكافى مى‏باشد كه در شمار كتب اربعه و در سه بخش اُصول، فروع و روضه تدوين شده است. وى اين كتاب را در مدت بيست سال با دقت فراوان با استفاده از منابع معتبر حديثى شيعه (اُصول أربعمائة) تأليف نموده است. دقت فراوان وى در ضبط صحيح احاديث موجب شده است تا علماء در مقام تعارض روايت وى با روايت ديگر محدثان (مانند شيخ صدوق و شيخ طوسى) روايت وى را مقدّم دارند و كتاب كافى را دقيق‏تر از ساير كتب اربعه بشمار آورند.

از مهمترين مشايخ وى در كتاب كافى مى‏توان به افراد ذيل اشاره نمود:

1. ابو على احمد بن ادريس اشعرى. تعداد روايات كلينى از وى (1029) مورد است.

2. حُميد بن زياد. تعداد روايات آن بزرگوار از وى (450) مورد است.

3. على بن ابراهيم بن هاشم قمى؛ صاحب كتابى در تفسير معروف به تفسير القمى. روايات كلينى از وى به (7068) مورد مى‏رسد.

4. محمد بن يحيى العطار. در (5073) مورد، كلينى از وى نقل روايت كرده است.

شيخ صدوق

ابو جعفر محمّد فرزند على مشهور به شيخ صدوق و ابن بابويه، حدود سال 305 ق با دعاى امام زمان عليه ‏السلام در قم متولّد شد. پدرش على بن بابويه كه از دانشمندان معروف قم بود، از حسين بن روح ـ سومين نايب خاص امام زمان عليه ‏السلام ـ مى‏خواهد از امام خواهش كند تا دعا كند خداوند پسرى نصيب او گرداند. پس از سه روز خبر مى‏رسد كه ولى عصر عليه ‏السلام دعا فرموده و در آينده نزديك او صاحب فرزندى خواهد شد و خداوند به واسطه آن پسر او را بهره‏مند خواهد ساخت. شيخ صدوق خود نيز به اين ولادت افتخار مى‏كند و مى‏گويد: «من به دعاى صاحب الامر زاده شدم.»

شيخ صدوق تحصيلات خود را نزد پدر دانشمندش كه پيشواى دينى و فقيه عالى مقام قم بود، آغاز كرد و بيست سال در سايه حمايتهاى پدر زيست. او در قم از محضر اساتيد بزرگى بهره برد. وى چنان حافظه ونبوغى از خود نشان داد كه در ميان همگان مشهور شد.

اشتياق شيخ صدوق به علوم اهل بيت عليهم ‏السلام سبب شد تا رنج سفرهاى بسيارى را براى شنيدن حديث به جان بخرد. توجه او به مسائل روز و نيازهاى زمان و پاسخگويى به شبهات و پرداختن به موضوعات مختلف، رمز موفقيّت اين عالم شيعى است.

شهرت فراگير او سبب شد كه به پرسشهايى كه از دورترين نقاط مى‏رسيد، پاسخ دهد. نجاشى كتابهايى را از او نام مى‏برد كه در پاسخ به پرسشهاى مردم قزوين، مصر، بصره، كوفه، مدائن و نيشابور تدوين يافته است.

شيخ صدوق مؤلف يكى از كتابهاى چهارگانه معتبر شيعه به نام من لايحضره الفقيه است. علما او را با عناوين: رئيس المحدّثين، صدوق المسلمين، حجّة الإسلام، ثقة جليل القدر و بصيراً بالأخبار ستوده‏اند. برخى ديگر از آثار وى عبارتند از: الأمالي، الخصال، علل الشرايع، عيون أخبار الرضا عليه ‏السلام ، ثواب الأعمال، معاني الأخبار و آثار ديگرى كه هم اكنون در دسترس محققان علوم دينى قرار دارد.

شيخ مفيد و هارون بن موسى تلعكبرى در شمار شاگردان او هستند و محمد بن حسن بن الوليد ـ كه رئيس محدثان قم در زمان خودش بوده ـ مهمترين استاد وى بوده است. شيخ صدوق در سال 381 ق در شهر رى درگذشت.

شيخ طوسى

ابوجعفر محمّد پسر حسن مشهور به شيخ طوسى در ماه رمضان 385 ق در طوس متولّد شد. در سال 408 ق به بغداد مركز خلافت و حوزه ‏هاى علمى دنياى اسلام عزيمت كرد. در آن زمان رياست حوزه دينى با شيخ مفيد بود . وى به مدت پنج سال تا پايان عمر شيخ مفيد از محضر او بهره جست و در همين ايام كتاب المقنعه استادش را كه فشرده‏اى از فقه شيعه بود، شرح كرده و نام آن را تهذيب الأحكام نهاد. اين كتاب يكى از كتابهاى چهارگانه معتبر شيعه، و يادگار دوران جوانى او است. وى به هنگام تأليف كتاب مذكور بتعارض و تنافى ظواهر برخى از احاديث برخورد كرد و به همين خاطر به فكر تأليف مستقلى كه جامع اين دسته از اخبار باشد، افتاد و كتاب الاستبصار را در اين زمينه فراهم آورد. اين كتاب نيز در شمار كتابهاى چهارگانه معتبر شيعه شمرده شده است.

شيخ طوسى پس از درگذشت شيخ مفيد، 23 سال از حوزه درس سيد مرتضى، در علم كلام و فقه و اصول استفاده كرد. شيخ در سال 447 در قتل عام شيعيان بغداد، متوارى شد و در نجف اشرف كه قريه‏اى كوچك بود، اقامت گزيد و حلقه درس او موجب شد تا نجف به عنوان حوزه علميه شيعه و محل رفت و آمد دانشمندان معرفى شود و سرانجام در 22 محرم سال 460 درگذشت.

شيخ طوسى را شيخ الطائفة ناميده‏اند؛ زيرا در كلام، حديث، فقه، رجال اُصول و تفسير تبحر و تأليف دارد.

 طَبْرِسى

ابومنصور احمد فرزند على بن ابى طالب، مشهور به طبرسى از دانشمندان و نويسندگان شيعى قرن ششم هجرى است. طبرسى نسبتى است كه بين ابو منصور و ابو على طبرسى (صاحب كتاب مجمع البيان) و چند تن ديگر از دانشمندان شيعه مشترك است.

برخى طبرسى را منسوب به طبرستان و مازندران مى‏دانند، امّا عدّه‏اى مى‏گويند طَبْرسى منسوب به تفرش است كه در برگردان به عربى طَبرس شده است.

ابومنصور طبرسى در ميان دانشمندان و رجال‏شناسان شيعه از اهميّت والايى برخوردار است و او را به نيكويى ستوده‏اند. شيخ حرّ عاملى او را دانشمندى دين شناس و محدّثى مورد اطمينان مى‏داند و كتاب معروف او الاحتجاج على أهل اللجاج را پرفايده مى‏شمردو در انتهاى كتابِ وسائل خود، احتجاج را در رديف آثار مورد اعتماد بيان مى‏كند.

برخى از آثار و نگاشته‏هاى طبرسى عبارت‏اند از: تاريخ الائمّه عليهم ‏السلام ، كتاب الصلاة، الكافي في الفقه، مفاخر الطالبية، فضائل الزهرا عليها السلام . به جز كتاب احتجاج، كه در آن مناظرات پيامبر و امامان عليهم ‏السلام را گردآورده است، ساير آثار وى به دست ما نرسيده است.

شيخ حرّ عاملى

محمّد پسر حسن مشهور به شيخ حرّ عاملى در هشتم ماه رجب 1033 ق در مشغرى از روستاهاى منطقه جبل عامل لبنان متولد شد و در سال 1104 در مشهد مقدس درگذشت. شيخ حرّ عاملى از خاندان علمى بزرگى است كه در جبل عامل مى‏زيستند و نسب آنان به حرّبن يزيد رياحى صحابى معروف امام حسين عليه ‏السلام مى‏رسد.

شيخ حرّ عاملى در نزد پدر، عمو و جدّ مادرى خود و جمعى ديگر تحصيل علم كرد و سپس به روستاى جبع در نزديكى مشغرى رفت و از عالمان آنجا نيز بهره برد.

شيخ حرّ پس از چهل سال اقامت در شهرهاى مختلف ابتدا براى زيارت قبور ائمه به عراق مسافرت كرده و سپس براى زيارت مرقد امام رضا عليه ‏السلام به ايران آمد و مدّتى در اصفهان با علاّمه مجلسى مؤانست و مجالست داشت. بعد از آن به مشهد رفت و پس از مدّتى قاضى القضاة و شيخ الاسلام خراسان شد.

وى در مدّت بيست سال با گردآورى روايتهايى از كتابهاى چهارگانه شيعه و منابع ديگر و تنظيم آن در بابهاى فقهى، يك دوره فقه شيعه را تدوين كرد و كتاب ارزشمند وسائل الشيعة را از خود به يادگار گذاشت. وى شاعرى توانا بود و بيست هزار بيت شعر در مدح خاندان پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله سروده است.

هر چند شهرت شيخ حرّ عاملى به جهت تأليف كتاب وسائل الشيعة است، امّا آثار ارزشمند ديگر نيز دارد كه عبارتند از: الجواهر السنيّة في الأحاديث القدسيّه، هداية الأمة، اثباة الهداة، امل الآمل، الفصول المهمة في أصول الائمّه، الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة.

حسن بن زين الدين

ابومنصور حسن (959 ـ 1011 ق) پسر شهيد ثانى است. وى در روستاى جبع از منطقه جبل عامل لبنان متولّد شد و پدر دانشمند خود را در سن هفت سالگى از دست داد. شيخ حرّ عاملى او را چنين مى‏ستايد: «او در تمام رشته‏ها دانشمند بود. اديب، شاعر، پارسا، عابد، پرهيزگار، بلندمرتبه و داراى خوبيهاى فراوان، يگانه دوران، آگاه‏ترين اهل زمان خود در فقه و حديث و رجال بود.»

او با خواهر زاده‏اش سيّد محمّد صاحب كتاب مدارك الأحكام در درس و بحث، صميميتى بى‏مانند داشت و هر دو نزد شاگردان شهيد ثانى درس خواندند و به نجف اشرف رفته، در درس مرحوم مقدس اردبيلى شركت كردند و از او خواستند هرچه در اجتهاد و به دست آوردن احكام الهى دخالت دارد، به آنان بياموزد و پس از چندى آنان روش خود را تغيير دادند و با يكديگر بحث مى‏كردند و هرچه را كه در مطالعه نمى‏فهميدند، از استاد مى‏پرسيدند و از بقيه مطالب مى‏گذشتند.

برخى از شاگردان مقدس اردبيلى آنان را به سبب برگزيدن اين روش سرزنش كردند، امّا مقدس اردبيلى در مقام تحسين آنها فرمود: «آن دو بعد از مدتى به وطن خود مراجعه مى‏كنند و مصنفات ايشان به دست شما خواهد رسيد؛ در حالى كه شما هنوز اسير و سرگرم مباحث بى‏نتيجه شرح مختصر عضدى هستيد.») آنان به وطن ند و در زمان حيات مقدس اردبيلى، برخى از تأليفات خود را براى استاد فرستادند.

كتاب ارزشمند منتقى الجمان في الأحاديث الصحاح و الحسان از جمله تأليفات اين عالم بزرگوار است. در اين كتاب، حديثهاى صحيح و حسن از كتب اربعه شيعه (الكافي، تهذيب الأحكام، من لايحضره الفقيه و الاستبصار) انتخاب شده، ولى كتاب ناتمام مانده است.

كتاب معالم الدين، التحرير الطاووسى و الاثناعشرية از ديگر تأليفات او است

ملاّ محسن فيض كاشانى

محمّد پسر مرتضى مشهور به ملاّمحسن كاشانى در سال 1007 ق در خاندان علم و ادب و اخلاق كه دانشمندان نامدارى از ميان آنان برخاسته‏اند، چشم به جهان گشود و در سال 1091ق در كاشان درگذشت. پدرش رضى‏الدين شاه مرتضى فقيه، اصولى، متكلم، حكيم و شاعر بوده است. وى تحصيلات خود را نزد پدر آغاز كرد. بيش از 140 عنوان كتاب در موضوعات مختلف فقهى، حديثى و تفسير به زبانهاى عربى و فارسى ، آثار او را تشكيل مى دهند.

او در حديث و فقه از محضر سيّد ماجد بن على بحرانى بهره برده و در خدمت ملاّ صدراى شيرازى حكمت را فرا گرفته و به دامادى او مفتخر شد. وى همراه ملاصدرا به قم آمد و پس از درگذشت او به كاشان رفت و مرجع بى‏نظير مردم آن ديار شد.

فيض كاشانى با گردآورى كتابهاى چهارگانه شيعه همراه با توضيح و ترتيبى خاص، مجموعه الوافي را تأليف كرد. كتاب المحجّة البيضاء را در تهذيب احياء العلوم غزالى نگاشت. برخى از تأليفات ديگر او عبارتند از: الصافي (در تفسير قرآن)، انوار الحكمة، نقد الاصول الفقهية، مفاتيح الخير، گلزار قدس، شوق مهدى وآب زلال.

علاّمه مجلسى

علاّمه محمّدباقر مجلسى نويسنده و تدوين كننده بحارالانوار، بزرگ‏ترين مجموعه حديثى شيعه، در سال 1037 در اصفهان متولد شد و در سال 1111 درگذشت. علاّمه مجلسى در خانواده‏اى رشد كرد كه همه از دانشمندان و دانش‏پژوهان اسلامى بوده‏اند. پدر او ملاّ محمّد تقى از فرزانگان بنام بود. علاّمه مجلسى نيز بيش‏تر دانش خود را از پدر فرا گرفت و نزد اساتيد آن ديار درس خواند.

پشتكار و همّت بلند علاّمه مجلسى در تأليف آثار مختلف تا آن جا است كه مى‏توان گفت در اسلام هيچ كس مانند او موفق به گردآورى سخنان پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله و امامان عليهم ‏السلام نشده است؛ به گونه‏اى كه شيعه با آثار او زندگى دوباره يافت. وى با توجه به فرصتى كه در دوران حكومت صفويه پيدا كرد و با آينده‏نگرى خود، آثار حديثى پيشين را گردآورى كرد و با تنظيم مناسب، تمامى آنها را در يك مجموعه فراهم آورد تا آثار گرانبهاى شيعه بر اثر تشتّت و پراكندگى از ميان نرود و آن مجموعه را بحار الأنوار يعنى درياهاى نور ناميد. علاّمه مجلسى زحمت فراوانى در راه گردآورى احاديث متحمل شد و به جستجوى كتابها در شرق و غرب پرداخت و افراد بسيارى را براى به دست آوردن كتابها به سفر فرستاد.

او افزون بر تأليف كتاب و تدريس، امام جمعه اصفهان و عالى‏ترين مقام علمى و دينى حكومت صفويه يعنى شيخ الإسلام بود. آثار علاّمه مجلسى را تا 169 عنوان برشمرده‏اند كه اغلب آنها نيز موجوداست. برخى از آثار فارسى وى عبارتند از: حيات القلوب، عين الحياة، زاد المعاد (مشهورترين كتاب دعا تا قبل از مفاتيح الجنان) رساله بداء، انشاء الاشتياق و ترجمه توحيد مفضل. همچنين برخى از آثار عربى وى را مى‏توان چنين برشمرد: بحارالأنوار (در 110 جلد) مرآة العقول (شرح اصول و فروع كافى) در 26 جلد، ملاذ الاخيار فى شرح تهذيب الاحكام در شانزده جلد، الوجيزه، در علم رجال و...

فضل اللّه‏ بن على راوندى

علامه امام سيد ضياء الدين، ابو الرضا فضل اللّه‏ بن على راوندى از علماى بزرگ قرن ششم هجرى است. وى در حدود سال 483 ق در راوندِ كاشان چشم به جهان گشود . از آن‏جا كه در خاندان فقاهت و علم و ادب پرورش يافت، در علوم مختلف اسلامى همچون فقه، حديث وتفسير بهره‏اى وافر داشت. در سنين جوانى به محضر بزرگانى همچون شيخ طبرسى (صاحب تفسير مجمع البيان) و حسن بن ابى جعفر (شيخ طوسى) رسيد .

از راوندى كتابهاى بسيارى در زمينه‏هاى گوناگون حديث، تفسير، شرح و ترجمه به جاى مانده است. بخشى از كتابهاى او عبارتند از: ادعية السرّ، ترجمة العلوي للطب الرضوى، الأربعين فى الأحاديث، الحاشية على أمالى المرتضى، شرح نهج البلاغة، ديوان الراوندى، النوادر، الكافى فى التفسير، ضوء الشهاب فى شرح الشهاب .

راوندى در حدود سال 572 ق درگذشته و مدفن او در ضلع شمالى مسجد جامع كاشان واقع است .

14 جوامع حديثى

جامع به كتاب حديثى‏اى اطلاق مى‏شود كه دربردارنده احاديث مربوط به همه معارف

دينى، يعنى عقايد، اخلاق، احكام و نيز ابوابى مانند تفسير و تاريخ باشد. و نيز به كتابهايى گفته مى‏شود كه احاديث در آنها به حسب ابواب فقهى مرتب شده است.

در عصر ائمه متأخر شيعه ـ بخصوص از عصر امام رضا عليه ‏السلام به بعد ـ اصحاب ائمه به جامع ‏نگارى در حديث روى آوردند و آثار متعددى تأليف كردند. تا آنجا كه در عصر غيبت صغرى و كبرى مهمترين كتب جامع حديثى نگاشته شد.

در اصطلاح محدّثان متأخر شيعه، جوامع حديثى به چهار كتاب مهم حديثى كافى، من لا يحضره الفقيه، تهذيب الأحكام و استبصار اطلاق مى‏شود. به اين چهار كتاب «جوامع اوليه» نيز گفته مى‏شود. و به سه كتاب حديثى وافى، وسائل الشيعه، و بحارالانوار «جوامع حديثى متأخر» و «جوامع ثانويه» گفته مى‏شود.

الف.جوامع اوليه ياكتب اربعه

«كتب اربعه» يا «اصول اربعه» عنوان چهار كتاب مهم حديثى شيعه است. از اين كتابها در اصطلاح عالمان متأخر با عنوان «جوامع حديثى متقدم» يا «جوامع اوليه» نيز ياد شده است. اين چهار كتاب عبارت‏اند از:

1. الكافى، تأليف محمد بن يعقوب كلينى (متوفاى 329ق)؛

2. من لا يحضره الفقيه، تأليف محمدبن على بن بابويه، معروف به شيخ صدوق (متوفاى 381ق)؛

3 و 4. تهذيب الاحكام و الاستبصار فيما اختلف من الاخبار، تأليف محمد بن حسن طوسى، معروف به شيخ الطائفه (متوفاى 460ق).

اين كتابها شامل 46775 حديث است كه كافى با 18543 حديث، مفصل‏ترين، و استبصار با 6437 حديث مختصرترين آنها است.

نزديكى دوران مؤلفان اين چهار كتاب به عصر ائمّه، شخصيت علمى و آگاهى گسترده آنان از احاديث، شيوه تبويب و جامعيت كتابهاى فراهم آمده، ارزش و اعتبارى ويژه، در مقايسه با ساير آثار روايى، به آنها بخشيده است، به گونه‏اى كه عالمان شيعه از آغاز تاكنون شروح بسيارى بر آنها نوشته‏اند.  

ب . جوامع ثانويه

«جوامع ثانويه» يا «جوامع حديثى متأخر»، عنوانى است كه به سه كتاب حديثى زير اطلاق مى‏شود:

1. الوافى، تأليف محمد محسن فيض كاشانى (متوفاى 1091ق)؛

2. وسائل الشيعه، تأليف محمد بن حسن حُرّ عاملى (متوفاى 1104ق)؛

3. بحارالانوار، تأليف محمد باقر بن محمد تقى مجلسى (متوفاى 1111ق)؛

ويژگى مشترك اين كتابها اين است كه هر سه از مجموعه چند كتاب حديثى فراهم آمده است.

الوافى در برگيرنده روايات كتب اربعه است. مؤلف ضمن حذف روايات مكرر، در ذيل رواياتِ نيازمندِ شرح، توضيحاتى سودمند آورده است. 28 جلد از اين كتاب تاكنون به چاپ رسيده است.

وسائل الشيعه، تنها مشتمل بر احاديث فقهى است و در آن، علاوه بر احاديث كتب اربعه، از ساير كتابهاى حديثى نيز احاديثى آمده، و مؤلف در ذيل پاره‏اى از احاديث توضيحاتى آورده است. اين كتاب در تصحيح جديد در 30 جلد به چاپ رسيده است.

بحارالانوار، كه مفصل‏ترين و جامع‏ترين كتاب حديثى شيعه محسوب مى‏شود، از مجموع دهها كتاب حديثى فراهم آمده است. مؤلف آن در بسيارى از موارد توضيحاتى روشنگر، تحت عنوان «بيان»، در ذيل حديث آورده است. اين كتاب عظيم، احاديث اعتقادى، فقهى، اخلاقى، آداب و سنن تاريخ، جهان ‏شناسى و... را در بردارد و در 110 جلد به چاپ رسيده است.

 15 . مهم‏ترين كتاب حديثى شيعه

مهم‏ترين كتاب حديثى شيعه الكافى تأليف محمد بن يعقوب كلينى رازى (متوفاى 329ق) است. اين كتاب شامل سه بخش اصول، فروع و روضه است. بخش «اصول»، احاديث اعتقادى واخلاقى را در خود جاى داده است. فروع كافى متضمن احاديث فقهى و روضه، جُنگى است كه احاديث تاريخى، تفسيرى، احتجاجات، خطب و رسائل را در برگرفته است. شمار روايات كافى 16199 است. مؤلف، روايات را در بيست سال از كتب مشهور در عصر خود گرد آورده است.

برخى از ويژگيهاى كافى عبارت است از:

1 . همزمانى تأليف آن با دوران غيبت صغرا؛

2. برخوردارى از احاديث اعتقادى، اخلاقى و فقهى؛

3 . ابتكار و نوآورى مؤلف در تبويب روشمند كتاب و روايات هر باب. اين ميراث ماندگار از زمان تأليف تاكنون مورد توجه عالمان بوده است. مجموعه شروح، حواشى و ترجمه ‏هاى آن به بيش از چهل اثر مى‏رسد. 

16. بزرگ‏ترين كتاب حديثى شيعه

بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار ائمة الاطهار در 110 جلد بزرگ‏ترين كتاب حديثى شيعه است كه مى‏توان آن را به مثابه كتابخانه‏اى عظيم از ميراث روايى شيعه دانست. اين كتاب مهم‏ترين اثر عالم بزرگ و محدث سخت‏كوش، محمد باقر مجلسى است كه تأليف آن در چهل سال با يارى گروهى از شاگردان او به پايان رسيد. هدف وى از تأليف اين مجموعه حديثى، احيا و در امان نگاه داشتن آثار حديثى شيعه از خطر نابودى و فراهم آوردن زمينه مناسب براى رويكردى جديد به معارف حديثى بوده است.

برخى از ويژگيهاى كتاب چنين است:

1 . جامع بودن؛ اين اثر حوزههاى معارف دينى اعم از عقايد، تاريخ، جهان‏شناسى، اخلاق و فقه را در بردارد.

2 . ارائه آيات مرتبط با موضوع هر باب در آغاز هر باب؛

3 . ارائه توضيحات سودمند تحت عنوان «بيان» در ذيل برخى روايات؛

4 . مؤلف، احاديث را از نسخه‏ هاى صحيحى كه آنها را از كتابخانه‏هاى اقصى نقاط كشورهاى اسلامى گردآورده بود، نقل كرده است؛

5 . در برداشتن اصول و كتابهايى كه تنها از همين طريق به ما رسيده‏اند؛

6 . گنجاندن هجده رساله مستقل در آن.

مرحوم مجلسى براى تأليف اين كتاب از صدها كتاب حديثى، تفسيرى، ادبى، تاريخى و... استفاده كرده است كه رقم آنها به بيش از 600 مى‏رسد.

17 . صِحاح ستّه

به شش عنوان از كتابهاى حديثى اهل سنّت، از اين جهت كه روايات آنها در مقايسه با ساير جوامع حديثى از اعتبار و سنديت بيشترى برخوردارند، «صحاح ستّه»، اطلاق شده است كه به ترتيب اعتبار عبارت اند از:

1 . صحيح بخارى، تأليف محمد بن اسماعيل بخارى (متوفاى 256ق)؛

2 . صحيح مسلم، تأليف مسلم بن حجّاج قشيرى نيشابورى (متوفاى 261ق)؛

3 . سنن ابى داوود، تأليف سليمان بن اشعث سجستانى (متوفاى 275ق)؛

4 . سنن نسائى، تأليف احمد بن شعيب نسائى(متوفاى 303ق).

5 . سنن تِرْمِذى، تأليف محمد بن عيسى ترمذى (متوفاى 279ق)؛

6 . سنن ابن ماجَه، تأليف محمد بن يزيد بن ماجه قزوينى (متوفاى 273ق)؛

از آن‏جا كه سنن ابن ماجه در نگاه برخى عالمان اهل سنّت از نظر اعتبار و ارزش با پنج كتاب ديگر همتراز نيست، برخى به جاى آن مُوَطَّأ مالك بن انس (متوفاى 179ق) و برخى ديگر مُسْنَد دارمى (متوفاى 255 ق) را از صحاح ستّه به شمار آورده‏اند. به مجموعه كتابهاى شش‏گانه ياد شده، به علاوه موطّأ مالك و مسند دارمى و مسند احمد بن حنبل (متوفاى241ق)، «جوامع حديثى اوليه اهل سنّت» يا «كتب تسعه» اطلاق شده است.

18. نهج ‏البلاغه

نهج ‏البلاغه (به معناى راه رسا سخن گفتن، يا روش بجا سخن گفتن) نامى است كه سيد رضى(متوفى 406 ه) به مجموعه‏اى كه خود از سخنان مولاى متقيان على عليه ‏السلام گردآورده، نهاده است. نهج‏ البلاغه، كتابى است در برگيرنده حكمتهاى متعالى، مواعظ نورانى، نظام تربيتى، آيين حكومت‏دارى، سنتهاى تاريخى و عرفان حقيقى؛ صحيفه‏اى است براى ساختن فرد و جامعه و منبعى است براى شناخت معارف دينى.

اين كتاب در سه بخش فراهم آمده است:

1. خطبه‏ ها و كلمات اميرالمؤمنين، شامل 241 خطبه و كلام است. طولانى‏ترين خطبه، خطبه 192 با عنوان «قاصعه» است.

2. نامه ‏ها، شامل 79 نامه، وصيت، سفارش، فرمان، دعا و پيمان‏نامه است. فرمان امام عليه ‏السلام به مالك اشتر طولانى‏ترين نامه اين بخش است.

3. حكمتها، شامل 480 جمله كوتاه حكمت‏آميز. حكمت شماره 147 با حدود 2 صفحه بلندترين حكمت به شمار مى‏رود.

انديشه‏وران شيعه و اهل سنّت از ديرباز به نهج‏ البلاغه توجه داشته‏اند و آن را موضوع كارهاى علمى گران‏سنگى از قبيل شرح نويسى، تصحيح، مستندسازى گفتار امام عليه ‏السلام ، استدراك بخشهاى ديگر سخنان امام عليه ‏السلام و ترجمه قرارداده‏اند. از ميان شرحهاى مهم نهج‏ البلاغه مى‏توان از شرح ابن ابى‏الحديد، شرح ابن ميثم بحرانى، شرح علاّمه خويى، و از ميان ترجمه ‏هاى رايج مى‏توان از ترجمه دكتر جعفر شهيدى، آيتى و فيض‏الاسلام نام برد.

 19 . صحيفه سجاديه

«صحيفه سجاديه» كه به آن «زبور آل محمد» و «انجيل اهل بيت» نيز مى‏گويند، مجموعه‏اى از دعاهاى امام سجاد عليه ‏السلام است كه به وسيله آن حضرت انشاء و توسط امام باقر عليه ‏السلام و زيد بن على نگارش يافته است. در اين اثر گران‏سنگ، خواننده در لابه‏لاى دعاها با دريايى از معارف دينى، و مسائل سياسى و اجتماعى روبه‏رو است. صحيفه سجاديه در اصل در برگيرنده هفتاد و پنج دعا بوده است، امّا متأسفانه تنها پنجاه و چهار دعا در صحيفه‏هاى موجود به دست ما رسيده است.

برخى محدثان با گردآورى شمار ديگرى از دعاهاى امام سجاد عليه ‏السلام عدد دعاها را دوباره به هفتاد و پنج رسانده‏اند و مجموعه‏هاى جديدى را پديدآورده‏اند كه عبارت‏اند از:

1. صحيفه سجاديه ثانيه؛ محمد بن حسن حرّ عاملى (متوفاى 1104ق)؛

2. صحيفه سجاديه ثالثه؛ ميرزا عبداللّه‏ افندى (متوفاى 1130ق)؛

3. صحيفه سجاديه رابعه؛ ميرزا حسين نورى (متوفاى 1320ق)؛

4. صحيفه سجاديه خامسه؛ سيد محسن امين (متوفاى 1372ق)؛

5. صحيفه سجاديه سادسه؛ محمد صالح مازندرانى (متوفاى 1350ش).

جامع‏ترين صحيفه سجاديه، صحيفه سجاديه كامله است كه توسط آية‏اللّه‏ سيد محمدعلى ابطحى فراهم آمده و مجموع كتابهاى پيشين است. گفتنى است تاكنون شرح و تعليقه‏هاى بسيارى بر صحيفه سجاديه نگاشته شده و نيز ترجمه ‏هاى متعددى از آن فراهم آمده است.

20 . صحيفه‏ هاى نور

تدوين مجموعه‏هاى حديثى وظيفه‏اى است كه عالمان اسلامى از سده نخستين تاريخ اسلام به انجام آن همت گماشته و آثار گرانسنگى از خود به يادگار گذاشتند. در اين بخش با برخى از اين آثار مهم آشنا مى‏شويم.

الكافى

مؤلف كتاب الكافى ، ثقة الاسلام شيخ ابو جعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى رازى (م 329 ه ق) است. وى بيست سال از عمر پربركت خود را صرف گردآورى احاديث اين كتاب كرده و 16199 روايت را در سه بخش اصول (2 جلد)، فروع (5 جلد) و روضه (1 جلد) جاى داده است.

كافى، نخستين كتاب جامع روايى در شيعه است كه احاديث را از اصول اوّليه (رساله‏هاى حديثى اصحاب ائمه) گردآورى وتنظيم نموده است. اصول كافى شامل رواياتى در موضوعات عقل، علم، توحيد، صفات الهى، امامت و... است. فروع كافى نيز شامل روايات مربوط به احكام عملى اسلام براساس ترتيب آثار فقهى است. روضه كافى نيز حاوى احاديث پراكنده‏اى در موضوعات گوناگون است.

نكاتى چند پيرامون اين كتاب :

1 . اين كتاب از كتب چهارگانه حديثى شيعه و معتبرترين متن روايى شيعه به شمار مى‏رود.

2 . كلينى در زمان سفراى خاص امام زمان عليه ‏السلام مى‏زيسته و تمام كتاب كافى را در دوران غيبت صغرا گرد آورده است.

3 . دقت نظر ، تتّبع وسيع، حُسن تبويب و عنوان گذارى، كافى را به كتابى منحصر به فرد در جوامع روايى شيعه تبديل كرده است.

4 . بيش از پنجاه اثر در شرح و ترجمه و تعليق كافى نگاشته شده است. مهم‏ترين شرحهاى كافى، مرآة العقولِ علاّمه مجلسى در 26 جلد و شرح مُلاّصالح مازندرانى در 12 جلد است.

مشهورترين نسخه چاپ شده كتاب كافى، چاپ انتشارات اسلاميه با تصحيح استاد على اكبر غفارى و مقدمه دكتر حسينعلى محفوظ است كه مكرراً تجديد چاپ شده است. از ترجمه ‏هاى مشهور اصول كافى به زبان فارسى مى‏توان به ترجمه آيت اللّه‏ محمّد باقر كمره‏اى و دكتر سيّد جواد مصطفوى اشاره نمود .

مَن لا يَحضُرُهُ الفقيه

اين كتاب تأليف ابو جعفر محمد بن على بن بابوِيه قمى معروف به شيخ صدوق از محدّثان بزرگ شيعه در سده چهارم هجرى است . شيخ صدوق در ميان دانشمندان شيعه از نظر وسعت معلومات و كثرت كتب كم نظير است؛ به گونه‏اى كه حدود 300 كتاب به او نسبت داده شده است و چنان جايگاه رفيعى دارد كه از او به «رئيس المحدّثين» ياد مى‏شود . مكانتِ مؤلف و دقت نظر او در گردآورى روايات و تنظيم آنها ، كتاب من لا يحضره الفقيه را در شمار كتب اربعه ، پس از كافى قرار داده است .

شيخ صدوق اين كتاب را به پيشنهاد شخصى به نام شريف الدين ابو عبداللّه‏ معروف به نعمه و با الهام از كتاب من لا يحضره الطبيب محمد بن زكرياى رازى فراهم آورد تا هركس بدون نياز به مراجعه به منابع متعدد و با امعان نظر به خود روايات پاسخ پرسشهاى فقهى خود را دريابد . در حقيقت من لا يحضره الفقيه از نگاه مؤلفِ آن يك خودآموز فقهى است .

نكاتى پيرامون اين كتاب :

1 . شيخ صدوق در گردآورى روايات به منابع بسيارى از شيعه به ويژه كتاب جامع ابن الوليد (استادش) و كتاب شرايع پدرش تكيه داشته است.

2 . مؤلف به منظور تسهيل در مراجعه ، سند روايات را ، در متن حذف و در آخر كتاب با آوردن مشيخه (سند نامه) آن را تدارك كرده است .

3 . شيخ صدوق در مقدمه كتاب ، بر اين نكته تأكيد كرده كه تنها رواياتى را متذكر مى‏شود كه به صحت آنها اعتقاد داشته و طبق آنها فتوا مى‏دهد . اين امر باعث قوت كتاب و حكم به صحت تمامى روايات آن از سوى گروهى از محدثان (اخباريها) شده است .

4 . در من لا يحضره الفقيه ، تنها روايات فقهى آمده است .

مجموع روايات من لا يحضر الفقيه قريب 7000 روايت است كه به صورت 666 باب انعكاس يافته است . لوامع صاحبقرانى و روضة المتقين هر دو از ملا محمدتقى مجلسى (پدر علامه محمد باقر مجلسى صاحب بحارالأنوار) از جمله شرحهاى اين كتاب است . من لا يحضره الفقيه چاپهاى متعددى دارد ، امّا اخيرا چاپ منقّحى از آن در چهار جلد با تحقيق استاد على اكبر غفارى ، در اختيار علاقه‏مندان قرار گرفته است .

تهذيبُ الاَحكام

اين كتاب تأليف ابوجعفر محمد بن حسن طوسى معروف به شيخ الطائفه از علماى طراز اول شيعه در سده پنجم (م 460ق) است . شيخ طوسى نزد اساتيد بزرگى همچون شيخ مفيد و سيدِ مرتضى تلمّذ كرده و در زمينه‏هاى فقه ، كلام ، تفسير ، حديث و رجال داراى آثار گرانبهايى است . در بلندى مكانت علمى ايشان همين بس كه در كنار تفسير التبيان دو كتاب از كتب اربعه حديثىِ شيعه (تهذيب الأحكام و الاستبصار) و دو كتاب از كتب اربعه رجال شيعه (الرجال و الفهرست) از آثار قلمى ايشان است .

تهذيب الاَحكام يكى از چهار كتاب اصلى حديثى شيعه است كه شيخ طوسى آن را پيش از بيست و هفت سالگى به رشته تحرير درآورده است .

اين كتاب شرحى است بر كتاب مُقنعه استاد ايشان يعنى شيخ مفيد كه بخشى از آن در زمان حيات و بخشى نيز پس از وفات استاد تدوين شده است.

نكاتى پيرامون اين كتاب :

1 . شيخ طوسى در نقل اسناد گاه مانند كلينى تمام سند را ذكر كرده و گاه مانند شيخ صدوق به مشيخه اكتفا نموده است .

2 . مؤلف پس از وفات شيخ مفيد ضمن مراجعه به منابعى ديگر غير از مقنعه ، در برخى از موارد به نقد فتاواى استاد خود پرداخته است .

3 . ترتيب كتاب بر اساس مقنعه شيخ مفيد است .

4 . براى روايات توضيح ، تأويل و جمع ميان آنها را ذكر مى‏كند .

5 . در تهذيب الاحكام تنها روايات فقهى و فروع آمده است .

شمار روايات تهذيب 13590 حديث است كه در 23 كتاب و 393 باب انعكاس يافته است . اين كتاب ابتدا در تهران به صورت رحلى چاپ شد و سپس به صورت وزيرى در 10 جلد منتشر شده است .

از جمله شروح كتاب مى‏توان به غاية المرام و مقصود الأنام از سيد نعمة‏اللّه‏ جزائرى و ملاذ الأخيار از ملاّ محمدباقر مجلسى اشاره نمود .

الاستبصار

الاستبصار فيما اختلف من الأخبار ، دومين اثر روايى گرانسنگ شيخ طوسى است كه در كنار تهذيب الاحكام به عنوان چهارمين كتاب از كتب اربعه حديثى شيعه شناخته شده و از زمان تأليف تاكنون مورد توجه فقها و محدثان بوده است .

شيخ طوسى اين كتاب را پس از كتاب تهذيب فراهم آورده و خود درباره انگيزه تأليف آن مى‏گويد : «گروهى از دانشمندان از من خواستند تا احاديث مختلف را به طور اختصار گرد آورم و در ضمن كيفيت جمع بين آنها را ذكر كنم .» از اين رو كتاب استبصار ، به عكس كتاب تهذيب كه تنها به روايات موافق و هماهنگ انحصار دارد ، روايات موافق و مخالف را گرد آورده است .

استبصار در نوع خود نخستين كتاب در حل تعارض اخبار شيعه به شمار مى‏آيد . اين كتاب به گفته مؤلف در سه جزء تنظيم شده كه دو جزء آن در «عبادات» و جزء سوم مربوط به «معاملات» و بقيه ابواب فقه است .

استبصار، حاوى 5511 حديث در 925 باب است و در 4 جلد منتشر شده است .

از جمله شروح استبصار مى‏توان به كشف الاسرار از سيد نعمة اللّه‏ جزائرى و استصقاء الاعتبار، تأليف محمد عاملى (نوه شهيد ثانى) اشاره نمود.

وسائل الشيعة

اين كتاب كه در برگيرنده مهم‏ترين احاديث فقه شيعه در أبواب مختلف است، محصول بيست سال تلاش و پشتكار محدّث بزرگ شيعه شيخ محمّد حُرّ عاملى از علماى قرن يازدهم هجرى (1033 ـ 1104 ه . ق) است.

امتيازات و ويژگيهاى منحصر به فرد اين اثر ارزشمند موجب شده است كه اين مجموعه همواره مرجع فقها و طالبان علوم دينى و مدار همه بحثهاى فقهى در حوزه‏هاى علمى شيعه باشد. ويژگيهاى مهم اين مجموعه روايى عبارتند از:

1 . در اين اثر 35843 حديث در أبواب مختلف فرائض، آداب و احكام گردآورى شده است.

2 . مؤلّف احاديث كتاب را در پنجاه موضوع فقهى از طهارت تا ديات تنظيم كرده و در پايان كتاب خاتمه مفصّلى را در دوازده بند آورده است كه در آن به ذكر مطالب بسيار ارزشمندى پيرامون مصادر، اساتيد و رجال حديث و مسائل ديگر پرداخته است.

3 . ترتيب گردآورى و تنظيم احاديث بر اساس مباحث كتاب شرايع الإسلام ، تأليف علاّمه حلّى است.

4 . مصادر و منابع وسائل الشيعة علاوه بر كتب اربعه، بالغ بر 180 اثر است كه مؤلّف در خاتمه كتاب ، به معرّفى و توضيح لازم پيرامون اعتبار آنها پرداخته است.

5 . از وسائل الشيعة به جز چاپ قديم آن دو چاپِ تحقيق‏شده در دست است: 1. همراه با تحقيق ارزنده مرحوم عبدالرحيم ربّانى شيرازى در بيست جلد؛ 2 . با تحقيق مؤسسه آل البيت همراه با حواشى مؤلّف و بيان مصادر و مراجع در سى جلد.

الوافى

مؤلف اين كتاب، محدّثِ چيره دست و عارف نامى محمد بن مرتضى معروف به ملاّ محسن فيض كاشانى از دانشمندان معروف شيعه در سده يازدهم هجرى است . مرحوم فيض داراى آثار متعددى (حدود 150 اثر) در زمينه‏هاى تفسير ، حديث ، اخلاق ، عرفان و .. . است كه نشانگر گستره دانش و عمق انديشه ايشان است . مهم‏ترين اثر حديثى ايشان كتاب الوافى است كه جامع روايات كتب اربعه (الكافى، من لايحضره الفقيه، تهذيب الأحكام، استبصار) است .

مؤلف انگيزه خود را از تأليف اين كتاب ، كافى نبودن هريك از كتب اربعه به طور جداگانه براى هدايت مردم ، دشوارى رجوع به اين كتابها و طولانى بودن آنها ـ بر اثر تكرار روايات ـ دانسته است .

مرحوم فيض در كتاب وافى تمام احاديث عقيدتى ، اخلاقى و فقهى كتب اربعه را با حذف مكررات گرد آورده و كوشيده است تا ميان احاديث متعارض هماهنگى برقرار كند . از امتيازات اين كتاب توضيحاتى است كه مؤلف در ذيل برخى از روايات براى رفع ابهامات ارائه كرده است .

اين كتاب داراى سه مقدمه ، چهارده كتاب و يك خاتمه است .

كتاب وافى ابتدا با تصحيح رضوى خراسانى در سه جلد رحلى و سپس با تحقيق ضياءالدين حسينى توسط مكتبة الامام اميرالمؤمنين در سه جلد منتشر شد و اخيرا با چاب بهترى به صورت وزيرى در 23 جلد انتشار يافته است .

وافى توسط خود مؤلف با حذف مكررات و اسناد، تلخيص شده وبه نام شافى چاپ شده است .

مُستدرَكُ الوسائل

با آنكه وسائل الشيعة جامع‏ترين مجموعه روايى است كه احاديث فقهى را با تنظيم و تبويب گرد آورده ، كاستيهايى نيز دارد؛ از جمله آن كه شمار قابل توجهى از روايات به دليل عدم اعتماد مؤلّف به مصادر آنها يا در دسترس نبودن آنها ، در آن منعكس نشده است . اين امر، حاج ميرزا حسين نورى ، معروف به محدّث نورى (م 1320ق) را واداشت تا با عطف توجه به منابع ديگر ، اين روايات را استدراك (شناسايى و اضافه) كند . ايشان حاصل كار خود را مستدرك وسائل الشيعة ناميد . در مستدرك، بيش از 20 هزار روايت آمده و مؤلف آن را بر اساس ابواب كتاب وسائل تنظيم كرده است . دو سوم اين كتاب به ذكر روايات فقهى اختصاص يافته و در بخش پايانى كه به خاتمه مستدرك معروف است ، با الهام از وسائل دوازده فايده از فوايد رجالى به صورت مستوفا آمده است . از امتيازات برجسته اين كتاب همين بخش پايانى است كه مؤلف براى دفاع از اعتبار و سنديت منابع مورد استفاده خود ، مباحث عميق و گسترده‏اى را در معرفى اين كتابها و مؤلفان آنها ذكر كرده است .

چاپ نخست مستدرك الوسائل در سال 1321 در سه جلد رحلى انجام گرفت؛ اما بعدها به صورت بهترى در 30 جلد انتشار يافت كه 9 جلد آخر آن، خاتمه مستدرك و 3 جلد فهارس آن است .

بِحارالأنوار

جامع‏ترين كتاب روايى شيعه كه بيش‏تر به موضوعات غيرفقهى پرداخته است، كتاب گرانقدر بحارالأنوار ، تأليف علاّمه محمّدباقر مجلسى (م 1111م) است. اين كتاب در چاپ قديم 25 جلد و در چاپ جديد در 110 جلد منتشر شده است.

بحارالأنوار در واقع دائرة المعارف علوم شيعى است كه هيچ محققى از مراجعه به آن بى‏نياز نيست. نكاتى پيرامون اين كتاب :

1. بحارالأنوار ، مجموعه‏اى از احاديث عقيدتى، اخلاقى، تاريخى، فقهى، تفسيرى و... است.

2. مؤلف ذيل هر عنوان ، ابتدا آيات مربوط به آن، و تفسير آنها را بيان مى‏كند . سپس روايات مربوط را نقل كرده ، پس از آن معضلات و مشكلات آنها را توضيح مى‏دهد.

توضيحات مرحوم علاّمه مجلسى در ذيل روايات ، مشحون از فوايد و دقّتهايى است كه نشان‏گر از تتبع، تحقيق و دقّت نظرِ فوق العاده مؤلّف آن است.

3. علاّمه مجلسى در اين مجموعه ، علاوه بر روايات صحيح، حَسَن و، موثق روايات ضعيف را نيز گردآورى نموده و در بسيارى از موارد به عدم اطمينان خود به پاره‏اى از آنها اشاره كرده است. بنابراين استفاده از بحارالأنوار براى كسانى مفيد خواهد بود كه تخصص لازم را براى شناخت حديث ـ اعم از متن و سند و كتاب ـ داشته باشند.

4 . در تأليف بحارالأنوار كوشش شده است كه از كتب اربعه و صحيفه سجّاديه روايتى نقل نشود ؛ به باور او نقل متون معتبر ـ همچون كتب اربعه و صحيفه در مجموعه بحارالأنوار ـ از اقبال عمومى به آنها كاسته ، موجب مهجوريت آنها مى‏شد؛ همچنان كه پديد آمدن برخى از كتابهاى جامع حديثى ، موجب اضمحلال اصول اربعمائه گرديد .

5 . در تأليف اين دائرة المعارف ، حدود شش‏صد اثر مورد استفاده قرار گرفته است؛ گرچه مؤلّف در مقدمه كتاب فقط از 378 كتاب نام برده است.

6. در قسمتهاى تاريخىِ كتاب از كتابهاى اهل سنت نيز استفاده شده است.

7 . رواياتى كه با چند عنوان مرتبط بوده ، معمولاً تقطيع و ذيل همه عناوين آورده شده است؛ در عين حال تكرار احاديث در بحار الأنوار ، همچنان مشهود است .

8 . بعضى از كتب و رسائل متقدمان شيعه ، به صورت كامل و مستقل در بحار ذكر شده است؛ مثل تفسير نُعمانى ، طبّ النبيّ صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله ، توحيد مفضّل و ...

9 . ترتيب موضوعات بحار الأنوار بدين قرار است : عقل و جهل و علم ، توحيد ، عدل ، معاد ، احتجاجات و مناظرات ، قصص انبيا ، تاريخ و سيره پيامبر اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله ، امامت ، فتنه‏ها و غصب خلافت ، تاريخ و احوال ائمه اطهار عليهم ‏السلام ، جهان خلقت ، مكارم اخلاق ، آداب و سنن و موضوعات فقهى .

از بحارالأنوار دو نرم‏افزار تاكنون عرضه شده است: يكى توسط مركز تحقيقات كامپيوترى علوم اسلامى و ديگرى از سوى مؤسسه نشر حديث ، با قابليتهاى مختلف.

جامع اَحاديث الشيعة

مرجع عاليقدر حضرت آيت اللّه‏ العظمى حاج آقا حسين بروجردى رحمه‏الله در كنار مقام بلند فقاهت ، در زمينه حديث و رجال داراى اطلاعات وسيع و پردامنه‏اى بود ، و همين امر به مباحث فقهى ايشان غناى خاصى مى‏بخشيد . سامان دادن به احاديث شيعه كه به صورت پراكنده در كتابهاى مختلف از جمله كتب اربعه گرد آمده ، از دغدغه‏هاى مستمر آن فقيه فرزانه در طول حيات علمى ايشان بوده است؛ به ويژه آن كه ايشان معتقد بود ، كتاب وسائل الشيعه كه مورد استناد و اعتماد تمام فقها در استنباط احكام شرعى است ، به دليل تقطيع روايات و پاره‏اى از اشكالات ديگر دچار كاستيهاى جدّى است . چه ، صدر و ذيل روايات در تبيين فهم متن حديث بسيار رهگشا است .

اين امر انگيزه لازم براى ايشان فراهم آورد تا با كمك گروهى از شاگردان فاضل خود ، طرح گردآورى تمام روايات فقهىِ شيعه و تبويب و تنظيم آنها را دنبال كنند . كتاب جامع أحاديث الشيعة كه مجلّد نخست آن در حيات آيت اللّه‏ بروجردى به دست چاپ سپرده شد، حاصل اين تلاش بزرگ است . پس از فوت ايشان و پراكنده شدن گروه ، ادامه تأليف توسط يكى از شاگردان وى (حاج شيخ اسماعيل معزّى ملايرى) همچنان دنبال شد . اين كتاب در 26 جلد، توسط استاد معزّى منتشر شده است .

برخى از امتيازات اين كتاب بدين شرح است :

1 . در هر فصل آيات الاحكام مربوط ذكر شده است .

2 . روايات، برخلاف وسائل الشيعه به صورت كامل آمده است؛

3 . تا حد امكان با ارجاع از تكرار روايات، احتراز شده و به اختلاف متون نيز اشاره شده است .

4 . اَسناد مشابه، حذف شده و فقط با جمله «بهذا الإسناد» به سند سابق اشاره شده است.

5 . وجه جمع بين روايات ، بيان شده است .

6 . تمام روايات مستدرك الوسائل به گونه‏اى در اين كتاب درج گرديده است .

الغدير

اين كتاب، شاهكار پژوهشى علاّمه شيخ عبدالحسين احمد امينى تبريزى ـ در گذشته به سال 1349 ه.ش ـ است كه آشكارا بر حق‏مدارى، تلاش توانفرسا، حوصله بسيار و دقّت‏نظر مؤلف ، گواهى مى‏دهد. علاّمه امينى براى تأليف اين اثر بديع همه منابع مربوط را در كتابخانه‏هاى عمومى و خصوصى نجف اشرف بررسى كرده، سپس براى تكميل كار خود به ايران، سوريه، هند و تركيه مسافرت مى‏كند و مصادر مربوط به اين موضوع را با كوشش بى‏وقفه و حيرت‏انگيز مطالعه و بررسى مى‏نمايد . علاّمه امينى خود در اين باره مى‏گويد: «من براى نوشتن الغدير ده هزار كتاب را از باى بسم اللّه‏ تا تاى تمّت خوانده‏ام و به صد هزار كتاب مراجعه مكرر داشته‏ام .»

نكاتى چند درباره اين كتاب:

1 . اصل كتاب الغدير بيست جلد است ، كه تاكنون يازده مجلّد آن به چاپ رسيده است.

2 . منابع و مستندات الغدير، به جهت رعايت قواعد منطقى جدل، احتجاج ومناظره، همه از منابع عالمان اهل سنّت است. اين ويژگى كتاب همراه با اجتناب مؤلف از تعصّب ويكسونگرى، موجب شهرت جهانى الغدير شده است.

3 . الغدير با ذكر حادثه غدير آغاز مى‏شود و سپس به شماره راويان دست اول آن ـ كه به 110 نفر مى‏رسند ـ مى‏پردازد. آن‏گاه آثارى كه اَسناد حديث غدير در آن آمده، راويان بعدى، علما، مؤلفان و... معرّفى مى‏شوند. علاوه بر بررسى عالمانه صحّت حديث غدير، بحث مفصّلى در مفاد حديث، تحقيق واژگان، شواهد لفظى و معنوى منطبق بر مدّعاى شيعه ونيز برخى از مباحث مورد اختلاف شيعه و ديگران ـ مانند ايمان ابوطالب، مسأله زيارت، علم امام، جعل حديث و... ـ از مباحث طرح شده در الغدير است.

4 . ترجمه فارسى الغدير در 22 جلد از سوى بنياد بعثت منتشر شده است.

5 . چاپ جديد الغدير همراه با تحقيق و تصحيح وتعليقات استاد سيد عبدالعزيز طباطبايى منتشر شده است.

 الحياة

الحياة، دانشنامه ‏اى حديثى است كه به همّت و قلم نويسندگان معاصر : محمّدرضا، محمّد وعلى حكيمى تدوين و منتشر شده است. مؤلّفان ـ چنان كه بارها تأكيد كرده‏ اند ـ معرفت صحيح اسلام را در گرو شناخت همه جانبه و جامع اجزاى دين و فهم ارتباطات ميان اين اجزا مى‏دانند. از همين رو در صدد ارائه نظام معرفتى، اجتماعى و اقتصادى اسلام از زبان قرآن و روايات برآمده‏اند.

نكاتى چند پيرامون اين كتاب :

1 . الحياة در آغاز كتاب چنين معرفى شده است: دائرة المعارفى اسلامى، علمى، پژوهشى است ، كه روش زندگى فردى و اجتماعى آزاد و پيشرو را ترسيم مى‏كند و انسانهاى سراسر جهان را به پى‏ريزى يك نظام مردمى شايسته فرا مى‏خواند.

2 . تاكنون شش جلد از اين كتاب تكميل و منتشر شده كه 5 مجلّد آن توسط زنده ياد استاد احمد آرام به فارسى برگردانده شده است.

3 . الحياة از 12 باب و هر باب از چندين فصل تشكيل مى‏شود كه در هر فصل، آيات و احاديث مربوط به آن بيان شده است.

4 . در انتهاى هريك از بابها و بسيارى از فصلهاى الحياة جمع‏بندى احاديث و نگرشى كلى به باب و فصل آمده است. در اين جمع‏بنديها به نقاط اصلى بحث توجه داده مى‏شود .

5 . جلد سوم تا پايان جلد ششم الحياة به معرّفى نظام اقتصادى اسلام اختصاص دارد. فلسفه سياسى اسلام نيز در پايان جلد دوم آمده است.

ميزان الحكمة

ميزان الحكمة دانشنامه حديثى جديدى است كه به كوشش حجة الاسلام والمسلمين محمّد محمّدى رى شهرى گردآورى شده است. اين مجموعه مقدمه طرح بزرگى است كه در آن تمامى روايات مرتبط با مسائل فكرى، اخلاقى و اجتماعى از منابع مختلف حديثى شيعه و اهل سنّت استخراج شده ، ذيل موضوعات مشخص در مجموعه بزرگى به نام موسوعة ميزان الحكمة عرضه خواهد شد. ميزان الحكمة از چند ويژگى برخوردار است:

1 . هدف از ارائه چنين اثرى ، نگاه جامع به معارف دينى است كه فهم عميق تعاليم الهى را به دنبال دارد. اين نگاه، محصول تفسير هر آيه و يا روايت در منظومه هماهنگ گزاره‏هاى دينى است. ميزان الحكمة با كنار هم نهادن اعضاى هر خانواده مضمونى از احاديث، رسيدن به اين هدف را تسهيل مى‏كند.

2 . اين مجموعه از 564 عنوان، 4260 باب و 23030 حديث تشكيل شده است.

3 . در اين مجموعه تلاش شده تا موضوع‏بندى احاديث با دقّت نظر انجام گيرد و از تكرار احاديث يا تداخل عناوين در حدّ امكان خوددارى شود.

4 . ميزان الحكمة ناظر به روايات فقهى نيست و به ذكر احاديثى كه مضمون اخلاقى يا اجتماعى دارند و يا مرتبط با مسائل فكرى و اعتقادى‏اند، مى‏پردازد.

5 . مؤلّف در تنظيم اين اثر از مصادر روايى شيعه و اهل سنّت سود جسته و پيش از بيان روايات معصومان عليهم ‏السلام در هر موضوع، نخست آيات مربوط به آن را آورده است.

ميزان الحكمة نخست به عربى و در ده جلد به چاپ رسيد. چاپ بعدى آن در چهار جلد همراه با يك جلد فهرست با اصلاحات سودمندى عرضه شد و چاپ اخير آن همراه ترجمه فارسى ، به همت انتشارات مؤسسه فرهنگى دارالحديث در پانزده جلد منتشر شده است . (برگرفته وتلخيص ازپايگاه www.hadith.net)

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 23:20 توسط محمدعلي به آبادي |