مسایل سیاسی
۱-روحانيت(دخالت يا عدم دخالت)
درهر جامعه اي دو دسته از مردم داراي پوشش مخصوصي هستند 1-نيروهاي نظامي وانتظامي2-روحانيون .مردم با مشاهده ايندو قشر انان را شناخته وبا توجه بمسووليت مهمي كه بانان محول شده است بانان احترام ويژه اي ميگذارند هردو سرباز ند اولي براي حفظ نظم وكشور وديگري براي حفظ وگسترش دين پايگاه اولي پادگان ودومي مساجد است .براي رسيدگي به تخلفات انان دادگاه ويژه نظامي ويا روحانيت تشكيل ميشود داراي دانشگاه خاص وقوانين خاص ميباشند وعاليترين شخص نظام يعني رهبري بعنوان فرماندهي كل ويا ولي فقيه برانان حاكم است
تنها تفاوتي كه ميان اين دو قشر مشاهده ميشود اينست كه گروه اول از دخالت در سياستهاي حزبي واجرايي كشور ممنوعند وگروه دوم مجاز. البته هر نظامي كه بخواهد در امور سياسي وحزبي دخالت كند ميتواند ازسمت خود كناره گيري نمايد مانند اقايان رضايي وقاليباف حال سوال اينست كه ايا مصلحت دين وكشور در ورود روحانيون به سياستهاي حزبي واجرايي است يا مانند نظاميان نبايستي وارد شوند؟ پاسخ باين سوال بسيار حساس است ومستلزم دقت وعقلانيت است اما پاسخ:
ازنظر تاريخي:الف-دخالت روحانيون در درامور اجرايي درقرون وسطي سابقه طولاني دارد بحدي كه روحانيون درتمامي شوون سياسي حضور داشتند ونتيجه كار انقلاب مردم اروپا ورنسانس وجدايي دين از سياست شد وديگر روحانيون حق دخالت دركارهاي سياسي را ندارندالبته يك روحاني چنانچه مايل بشركت درسياست باشد بايستي از شغل روحانيت كنار رفته ولباس خود را تحويل كليسا دهد.
ب-درطول ده هزار سال تاريخ سياسي بشر وظهورپيامبران الهي وجانشينان انان شايد جمعا يك قرن انان حكومت تشكيل داده ومستقيما در امور سياسي شركت داشته اند واين امر نشان ميدهد كه اصولا مردم تمايلي به حضور مستقيم اين عزيزان درمسايل اجرايي جامعه نبوده اند درايران عزيز ما نيز در14 قرن گذشته كمتر شاهد حضور روحانيون درمصادر اجرايي بوده ايم
از نظر قانون اساسي:درقانون اساسي هرگز به واژه روحاني وروحانيت اشاره نشده است وبلكه از واژه فقيه استفاده شده است وانهم درمسايل تخصصي مربوط به اسلاميت نظام بدين معني كه مردم مسلمان ايران براي صيانت از اسلاميت نظام ابتدا ازميان فقها ي حايز شرايط خبرگان رهبري راتشكيل ميدهد وخبرگان از ميان خود يك نفر را برهبري تعيين ميكند ورهبري از ميان فقها 6نفر رابراي شوراي نگهبان ويك نفر را براي رياست قوه قضاييه برميگزيند ورياست قوه قضاييه نيز از ميان مجتهدان دو نفر را براي رياست ديوان ودادستاني كل انتخاب ميكند اينها تنها موارديست كه قانون اساسي در خصوص حضور فقها در مناصب بالا وكليدي مطرح كرده است بنا براين حضور فقها درساير موارد مانند نمايندگي مجلس يا شوراها يا رياست جمهوري وياوزارت ومناصب اجرايي پايينتر در قوه مجريه ويا قضاوت در قوه قضاييه هيچ وجهه قانون اساسي ندارد چه برسد باينكه روحانيون فاقد درجه فقاهت واجتهاد در اينگونه امور دخالت كنند البته روحانيون مانند ساير اقشار مردمي حق دارند ازحقوق اجتماعي برخوردارشوند اما اين امر منوط به اين است كه از كسوت روحانيت خارج ومشابه ديگران وارد ميدان شوند چون روحانيت خود يك شغل است وانهم شغلي تمام وقت وبا ورود بشغل ديگر منافات دارد ممكن است با تفسير قانون حضور روحانيت را بلا اشكال بدانيم اما بايد بدانيم كه شان يك روحاني بسيار خطير است وموجب جذب مردم بدين ومعنويت ميگردد اگر اين ويژگي از روحانيت گرفته شود جدايي ميان انها پديد خواهد امد وهمان خواهد شد كه دراروپا رويداد.چند نمونه براي مثال مياورم چند سال قبل جامعه روحانبت وجامعه مدرسين حوزه از نامزدي يك نفر براي رياست جمهوري حمايت كردند قاعده مردم بدليل مسلمان بودن ميبايست از ان كانديد حمايت ميكردند اماچنين نشد چه كسي لطمه ديد جز اسلام وروحانيت. اساسا علت تجزيه جامعه روحاني بدو گروه كه اساسا غلط بوده است چه چيز است جز حضور در صحنه سياست اجرايي كشور؟ جامعه روحاني كشور بايد متحدا طرفدار نظام بوده واز دخالت در اموري كه مربوط بانان نيست بپرهيزند مساجد پايگاه روحانيت است ومردم درانجا با امور دين اشنا ميشوندنه با طرفداري از يك گروه ورود روحانيت دراينگونه امور سر انجام موجب ورود نظاميان نيز خواهد شد.كما اينكه در مورد بسيج زمزمه ها شروع شده است خدا را شكر ميكنيم كه رهبر ومراجع عزيز ما هرگز از گروه يا حزبي طرفداري نميكنند ومردم را در مسايل خود ازاد ميگذارندشان روحاني همين است ومراجع عظام وفقها ياد شده درقانون اساسي همين مسووليت را بعهده دارند.نكته مهم ديگر اينكه روحانيت بايستي در حاكميت تابع ولايت ودررابطه بامسايل ديني تابع مراجع عظام باشند بنابراين چرا روحانيت وروحانيون ازان بزرگواران تبعيت نميكنند؟ اگر گفته شود كه روحاني فقيه خود مستقل از مراجعند بايد گفت مردم عادي در نگاه خود بيك روحاني چهره مرجع يا ولي فقيه را بخاطر مياورد نه يك شخص مستقل از اندو بنا براين اينگونه روحانيون نيز نبايستي كاري كنند كه شان روحانيت ازبين برود نهايت اينكه يك روحاني مستقل ميتواند نظر خود را اعلام كند اما نه بصورت جامعه روحانيت يا مجمع روحانيون ويا جامعه مدرسين حوزه چرا كه موجب سوءتفاهم براي مردم خواهد شد.
۲-اصولگرا واصلاح طلب
اصولگرايي بدون اصلاح طلبي نتيجه اي جز تحجر ودرماندگي ندارد واصلاح طلبي بدون اصولگرايي محصولي بجز تباهي وسقوط نخواهد داشت ايندو باهم تبايني ندارند بلكه مكمل يكديگرند قران كريم بر اين امر گواه است وقانون اساسي مجمع تشخيص مصلحت را براي همين مقصود بوجود اورده است زندگی بشري تنها با اصول ثابت اداره نميشود وهرگز بدون اصولي ثابت پابر جا نخواهد ماند پيشنهاد ميكنم بجاي دودستگي كه ثمري جز تباهي نيروها ندارد همگي در اجراي قانون اساسي با سعه صدر تلاش كنيم وتنگ نظريها وگشاده ورزيهارا رها سازيم
۳-اصلاح شعارها
اميدوارم شوراي نگهبان تصميم معقولي اتخاذ كند تا وحدت بميان مردم ما باز گردد واين ملت راه سربلندي را سريعتر طي كند بعنوان پيش قراول براي حل مشكلات جامعه اينجانب پيشنهادي دارم كه پس از توضيحات مختصر عرض ميكنم خداوند در ايه ۱۰۸ انعام ميفرمايد(ولا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبواالله عدوا بغير علم)يعني دشمنان خدارا دشنام ندهيدتا موجب نشود انان نا اگاهانه بخداوند دشنام دهند اولا دشنام دادن ممنوع است حتي به دشمنان خدا ثانيا دشنام خود موجب دشنام بعدي ميشود ثالثا موجب بي حرمتي بمقدسات ميشود رابعا توليد دشمني ميكند وخا مسا هر زخمي ترميم مييابد مگر زخم زبان ودشنام بد ترين زخم زبان است با توجه به صراحت ايه ياد شده كه مورد تاييد خرد ادمي است پيشنهاد ميكنم از همين فردا برخي شعار هاي ملت عزيزمان كنار گذارده شود مانند مرگ بر فلان(چه خارجي وچه داخلي) وبجاي ان شعار هائي مثبت وجذاب جايگزين شود مثلا زنده با د ازادي يا زنده باد اسلام وبهتر از همه شعار الله اكبر كه براي دوستان روحبخش وبراي دشمنان هراس انگيز است من نميدانم چه كسي يا كساني اين شعار ها را بمردم القا كردند بهرحال گذشته ها گذشته وما در مرحله سارندگي وارتبا ط با جهان هستيم از نظر رواني ثابت شده است كه طرح اينگونه واژه ها اثار سوئي بر روان افراد دارد عيسي فرموده اند دشمنان خود را دوست بداريد پيامبر اسلام رحمه للعالمين بودند وسيره اوليا همچنين حتي بعضي از شعارها از جنبه فردي بايد جنبه جمعي گردد چرا كه خدا با جماعت است مثلا بجاي اينكه بگوئيم زنده باد فلاني بگوئيم زنده با داسلام يا ايران بهر حال ممكن است از دوستي حاصلي بر ايد اما محصول دشنام ودشمني جز تباهي نيست البته بايد وقت راهم گرانبها بدانيم وبا طرح شعار هاي گوناگون انرژي ها را تلف نكنيم گاهي مشاهده ميشود در يك سخنراني كه مثلاده دقيقه طول ميكشد نيمي از ان بشعار ميگذرد اين امر مستمعين را دل ازرده كرده وحواس انانرا پرت ميكند اين سروصداها مخصوصا در مساجد اعصاب مردم را بهم ميريزد محيط ارام مسجد كه محل عبادت وتعلم است تبديل به ميدان مسابقات ميشود بهرحال بهتر است در اغاز دهه چهارم انقلاب در اين زمينه نيز تحولي رخ دهد والسلام
۴-ايراني ايرانيه
اهاي مردم دنيا مردم ايران اگر حرفي دارند كه دارند راه حلشو هم دارند نيازي بكسي ندارند
اهاي مردم دنيا مردم ايران بي پناه نيستند پناه دارند پناهشون خدايشونه
اهاي مردم دنيا مردم ايران به اجنبي نياز ندارند اما باوناهم كاري ندارند
اهاي مردم دنيا مردم مااگر با رئيس جمهورشون حرفي دارند كه دارندميدونند كه رئيس جمهورشون ميخواد خدمت كنه پس بحرفاي مردمش گوش ميكنه
اهاي مردم دنيا ملت ما بي پناه نيست اگر رئيس جمهورش گوش نكنه رهبر داره مشكلو با رهبرش مطرح ميكنه
اهاي مردم دنيا ملت ما بخارجي نياز نداره چرا كه اگر مشكلش پيش رهبرش حل نشه اونو پيش مرجعش ميبره هموني كه رهبرو تعيين ميكنه
اهاي مردم دنيا ملت ما نيازي به بيگانه نداره چون پناه داره خدا پناهشه
اهاي مردم دنيا ملت ايران صلح طلبه همه را دوست داره دشمناش روهم دوست داره چون ميدونه اونادراشتباهند
اهاي مردم دنيا ايراني همه رو دوست داره تجاوز نميكنه بحق خود ش قانعه
اهاي مردم دنيا ايراني باهرديني ايرانيه با هرائيني ايرانيه
اهاي مردم دنيا بدونيد ايراني ايرانيه
۵-نقش دولتهاي خارجي درحركتهاي سياسي مردم ومنافع انان وراهكار مساله
1-نقش يك دولت خارجي درحركت سياسي مردم يك كشوريك عامل روبنائي است چه كشور خارجي تمامي نيات خودرا ازطريق عوامل داخلي پي ميگيرد وعوامل داخلي كه معمولا گروهي اندك هستندبا استفاده ازجهل مردم وغفلت ياقدرتمداري رهبران سياسي كه بمردم متكي نيستند وباابزارهائي نظير پول سلاح وحمايت معنوي كار خودرا پيش ميبرند اگرمردم يك كشور اهل علم واگاهي باشند وازمسايل سياسي كشور كنارنباشند واگر رهبران سياسي كشور متكي بمردم باشند هيچ قدرت خارجي نميتواند در ان كشور فتنه اي بپاكند بنابراين اگاهي مردم واتكاء رهبران سياسي بمردم خود. نه تنهازيربنائي ترين عامل موفقيت هرحركت سياسي دردرون كشور بوده بلكه مهمترين عامل براي خنثي كردن دخالتهاي خارجي است
2-دخالت يك كشور خارجي دركشور ديگرقطعا منا فعي رابراي ان كشوردربردارد واين امر تاحدودي طبيعي است مثلا امريكا بدنبال منافعي درايران ميباشد كمااينكه ايران نيز درخاور ميانه بدنبال منافع خود است واين امر طبيعي است مهم اينست كه مادراين دادوستد مواظب حقوقمان باشيم اسلام بما اجازه داده است كه با هركسي حتي كافران تعامل داشته باشيم مگر انكه كسي قصد نابودي ماراداشته باشد ازطرف ديگرافراد يك جامعه نيز بدنبال منافع خود هستند وضرورتا درتعامل بايكديگر.نتيجتا مردم براي منافع مشترك گروه ياانجمن وياحزب تشكيل ميدهند تا منافع جمعي انان تامين گردد ومجموعه گروه هاوانجمنها واحزاب برقابت پرداخته ودركشوربا اكثريت اراء دولت تشكيل ميدهند وطبعا اين دولت درجهت خواست اكثريت تلاش ميكند حال دولت خارجي نيزكه بدنبال منافع خود ميباشد بررسي ميكند كداميك از گروه ها منافع انان را تامين ميكند وتلاش ميكند تا ان گروه بقدرت برسد تا اينجاي مساله مشكلي نيست هركسي بدنبال منافع خوداست ومردم هركشوري هم مواظب منافع خويشند پس صرف حمايت يك دولت خارجي ازيك گروه يا حزب نه خوب است ونه قابل رد. چون جامعه جهاني نيز بمنزله يك دهكده است واهالي ان بدنبال منافع خود وتشكيل گروه هائي با هدف مشتركند مثلا شوروي سابق وياچين ازاحزاب كمونيست دركشورها ويا امريكا ازاحزاب دموكراتيك درجهان ويا ايران از گروه هاي اسلامي دردنياحمايت ميكند بناباين خميرمايه اينگونه حمايتها منافع مشترك است
3-حال چنانچه درجريان يك حركت سياسي دركشور دولتهاي خارجي مواضعي اتخاذ كنند چه بايد كرد؟
الف:هرگونه دخالت مستقيم ويا غير مستقيم از سوي كشور خارجي درامور داخلي كشور يايستي ازسوي تمامي گروه ها محكوم شود ودرمورد مسايل جاسوسي باشدت برخورد شود
ب:حمايت معنوي از يك گروه يا حزب بخاطر مسايل بشردوستانه ويامنافع مشترك انساني نه تنها ايرادي ندارد بلكه موجب همبستگي بشري ميشود اين پاسخ بهمان نداي (هل من ناصر امام حسين )است ورهبران سياسي اگر خود متكي بمردم بوده باشند ازان دفاع ميكنند وبجاي انكه مخالف خودرا وابسته باجنبي متهم كنندبراساس قانون باانان رفتار ميكنند ونگران حمايت اجنبي از بخشي ازمردم خود نخواهندبود
ج:چون تشخيص حقيقت امري ساده نيست وازطرف ديگر اسلام مقبوليت مردم را شرط اد اره نظام اسلامي ميداندوبراساس فقه اسلامي احكام ثانويه براي رفع مشكل مردم پيش بيني شده ودرقانون اساسي امده است واين امر متكي برهمان اصل مقبوليت ميباشد(ان الله مع الجماعه)لذا شايسته است درتمامي شرايط خواسته اكثريت جامعه ملاك قرار گيرد واين امر ازطريق همه پرسي ويا قوه مقننه قابل تحصيل است
۶-چرا كشور ايران مورد توجه جهانيان است؟
چگونه ميتوان پاسخ اين سوال را دريافت؟از دوطريق ميتوان بجواب اين سوال دست يافت يكي اينكه از ان كسانيكه بايران توجه دارند ميتوان علت علاقه انهارا جويا شد وديگر اينكه درخود فرو رويم وخودمانرابشناسيم بنده سعي ميكنم مطلب را از هردو طريق پي گيرم
يك:اين سوال را ازكسانيكه بايران علاقمند بوده وهستند بكنيد درپاسخ چنين گفته يا ميگويند ايران سرزمين اقوام گوناگون است ياايران منابع عظيم نفت وگازدارد ياايران تاريخ پرافتخاري دارد يافرش وخاويار ايران معروف است ياايراني مهمان نواز است ياهنر نزد ايرانيان است ياپيشرفت دانش وهنر از ايران اغاز وباروپارفت يازبان فارسي روان وشيرين است يا ايران كشور چهارفصل است ياايران درگذشته بزرگترين امپراتوري بوده است يامردم ايران تيزهوشند ياايرانيان صلح طلبند يا ايران سرزمين پيامبران بزرگ بوده است مانندقيدارودانيال وحبقوق وزردشت وخالدنبي و ياايران كشور پناه دهنده به پناهجويان ازهر دين وقومي بوده است مانند مسيحيان ارمني ويهوديان وپناهجويان ناشي از جنك عراق وافغانستان ياايران مامن برخي از امامان وفرزندان انان بوده است ياايران تنها كشور علوي وجعفري واثناعشري در جهان است يا اينكه ايرانيان يكي ازبزرگترين انقلابهاي قرن رابوجود اورده اند وده ها پاسخ ديگر كه همه انها نيز صحيح است وهركس اززاويه ديدوذائقه خوداين كشور رامي ستايد وباوركنيم كه حتي دشمنان ايران نيز سرتعظيم فرود اورده واز اين سرزمين بنيكي يادكرده اندتاريخ گواه اين گفته هاست ودر كلام معصومين نيز از ايرانيان بنيكي سخن رفته است البته مراد از اين مساله اين نيست كه ايراني نژاد برتر وتافته جدا بافته خلقت خداوند است خيراما تمامي اين مزيتها جمعا درهيچ كشور ديگري يافت نميشود
دو: مجموعه داشته هاي ماازسه عنصرتشكيل ميشوديك:سرزمين دو:مردم سه:ائين وفرهنگ
1-سرزمين: امري طبيعي وخداداديست وممكن است حتي ازان خوب بهره برداري نكرده وموجب تخريب ان شده باشيم سرزمين باتمامي منابع وموجودي ان سرمايه مادي ايرانيان محسوب ميشود واگرچه اين نعمتهاي مادي قابل تقديراست اما مانقشي درايجاد ان نداشته ايم ولذا بنظرميرسد كه عامل عمده جذابيت اين كشور اين عنصر نباشد.
2-مردم ايران: يعني صاحبان سرزمين ايران كساني كه از ديرباز ساكن اين مرزوبوم بوده وتاريخ ايران زمين را بوجود اورده اند مردمي ازنژاد آريائي ومتعادل درميان انواع نژادها ولي بر اساس تفكر مردم ما اين نژاد برتر نيست وهرچه هست مخلوق خداونديم وازاين بابت كه امري جبريست مزيتي برديگران محسوب نميشود.
3-ائين وفرهنگ:ايران زمين ازاغاز تاسيس مهدائينهاي الهي بوده است يعني مردم ايران ازهمان اغاز خداپرست بوده اند مه اباد اذر هوشنگ زرتشت ازپيامبران ابراهيمي بوده اند كه دراين سرزمين ميزيسته اند ويكتاپرستي ائين ايرانيان بوده است زردشت مروج ائين حنيف بوده ونسل او به نوح نبي ميرسد ائين زردشت نه تنها درايران تحول ايجاد كرد بلكه اثار ان به شبه قاره هند ودور دست رفته وموجد ائينهاي عرفاني شددرقران كريم ازپيروان ان پيامبر ايراني ياد شده ودرروايات معصومين نيز اشاراتي شده است سه پيام زردشت يعني پندار نيك گفتار نيك وكردار نيك خلاصه تمامي مباني اخلاقي اديان الهي است اين ائين از اغاز تا1500 سال پيش دوام داشت و توسط برخي از حاكمان زمان دچار انحطاط شد تا اينكه باظهور اخرين دين الهي ايرانيان خداپرست بائين جديد گرويدندومسير الهي خودرا تا بامروز ادامه داده انداما اسلام نيز كه پس ازرحلت پيامبر مسير ديگري را طي ميكرد ايرانيان پاك سرشت كه براساس اموخته هاي ديني خود انسانهائي متعادل وطرفدار عدالت بودند جوهره عدالتخواهي دين اسلام رابرگزيده وباشناخت رهبران حقيقي اسلام يعني اهلبيت رسول اكرم ص مسير حقيقي اسلام راپس ازدوقرن سلطه حكومتهاي ستمكاراموي وعباسي عرب دركشورخود پيگيري وافتخار اولين وتنهاترين كشورعلوي جهان را براي خود ثبت نمودند.با مطالعه موارد يادشده نه سرزمين عامل اصلي است نه نژاد ايراني بلكه ائين هاي الهي بوده اند كه باتلفيق بانژادوسرزمين فرهنگ خاص ايران زمين رابوجود اورده است ائين زردشت ودين حنيف وسپس اسلام علوي ودرانتظار منجي عالم بودن معجوني ساخته است كه هر ا نساني راشيفته خودميسازدالبته انچه دركشور ما جاريست ممكن است بامعيارهاي اسلامي چندان سازگارنباشدولي هرمحقق بي غرضي بااگاهي ازحقيقت ائين اين كشور شيفته ان ميگردد وخود جلوترازما حركت ميكند.
۷-مقبوليت .مشروعيت كداميك؟
بياددارم اوائل انقلاب شايد بني صدربحث تعهد وتخصص را باب كردوديگران بحثهاي زيادي راپيرامون اينكه كداميك مهم است وكداميك اولي است نمودند واخر هم معلوم نشد ليلي مرد بود يازن ويا اينكه اول مرغ امده يا تخم مرغ واينكه علم مهمتر است يا ثروت قضيه مقبوليت ومشروعيت نيز ازاين قماش است وبحث سر كاريست قبول نداريد بسم الله.
پرنده دوبال دارد وبايك بال هرگز قادر بپرواز نيست اين حكمت الهي است يك انسان براي موفقيت هم بايدعلم داشته باشد هم ثروت(درحدنياز)والا چرا تحصيل كرده هاي ما نميتوانند كاري كنند چون پول ندارند تسهيلات بانكي دراختيار بيسوادان است تعهدوتخصص هردو لازم است بدون هريك نتيجه اي حاصل نميگردد مقوله مشروعيت ومقبوليت نيز همينگونه است وقتي امام معصوم بعلت عدم مقبوليت خانه نشين است اماميت ايشان چه ثمري دارد بلي ايشان نزد خداوند امامندچون معصوم ومنصوبندولي ولي فقيه كه معصوم نيست وتامقبوليتي نباشد نصبي هم ندارد ولذا هردو اين امر در يك حكومت شرعي لازم وملزوم يكديگرند اما نكته باريكترازموي اينست كه الدنيا يبقي مع الكفرولايبقي مع الظلم يعني حكومت برمردم با وجود كفر ممكن است ولي با ستم قابل دوام نيست بعبارت ديگر حكومت غيرديني امكانپذير است ولي حكومت ديني غير مقبول ممكن نيست همين الان مشاهده كنيدچند حكومت ديني در دنيا وجود دارد حداكثر چهار مورد(جمهوري اسلامي-واتيكان-اسرائيل-عربستان)بقيه غيرديني اند تازه ما ازان چهارمورد سه مورد انرا قبول نداريم يعني علي ميماند وحوضش درپايان عرض شود كه اگرندانيم كه تخم مرغ اول بوده يامرغ دراين مورد صددرصدميدانيم كه تامقبوليت نباشد هيچ حكومت مشروعي بوجود نخواهد امد ومن قاطعا عرض كنم كه حضرت صاحب س بدون مقبوليت كار خود را پيش نخواهند بردواين مقبوليت درطول زمان وهمراه با كاشت نهال عدالت دردلهاي مردم بوجود خواهد امد
۸-تحليل حوادث ايران
با ذكر يك مقدمه وچند فرض مطلب را پي ميگيرم
مقدمه-اينجانب محمد علي به ابادي كارمند باز نشسته بانك يكي از موسسين انجمن اسلامي ومدير حقوقي سازمان متبوع خود بمدت ده سال بوده ام ودرطول عمر خود جز در حزب فراگير رستاخيز(اجباري) درهيچ حزب يا گروهي عضو يا هوادار نبوده ام وبدليل نوع تخصص دانشگاهي ومديريتي خود بعنوان يك حقوقدان وقاضي وداور عمل كرده ام ودرشرايط موجود نيز نه طرفدار شخص حقيقي وياحقوقي ويا گروه هاي موجود در كشور هستم ونه مخالف هيچيك ازانان مستقل الفكرم بشدت طرفدار ازادي وقانونگرا بوده ومخلص همه خدمتگزاران بشريت وملت بزرگ ايران هستم.
فرض يك- هر جرمي داراي مجازات است وچنانچه كسي مرتكب ان شود در دادگاه صالح مورد رسيدگي قرار گرفته ودرصورت اثبات ان مجرم بمجازات ميرسد البته اگر مجرم براي اولين بار مرتكب شده ويا جوان بوده ودچار احساسات گرديده قطعا قاضي حداقل مجازات را درنظر ميگيرد وچنانچه جرم ازنوع جاسوسي وهمكاري با اجنبي بوده وعليه امنيت كشور باشد قطعا مجازات حداكثررا بدنبال دارد.
فرض دو-هر مكتبي بخشي از حقيقت را داراست وكامل نيست شايد كاملترين مكتب جمع تمامي مكاتب است مثلا ماترياليسم خدارا قبول ندارد اما خود ان نيز كلا باطل نيست زيرا ماده بخشي از حقيقت عالم است ودرمكتب الهي مقبول است يا اگر درفرويديسم شهوت جنسي عامل اصلي عقب ماندگيهاست درمكتب الهي نيز اين عامل بشدت مورد توجه است ليكن عامل اصلي نيست پس فروديسم هم بخشي از حقيقت است مكتب اسلام نيز كه اخرين دين است لكن همه امور ان ثابت نيست ودرجريان حيات با اگاهي انسان تكامل خودرا نشان ميدهد بهمين خاطر درقانون اساسي ازفقه پويا سخن رفته وبراي كشف احكام ثانوي مجمع مصلحت پيش بيني شده است
فرض سه-هر زيانديده اي طبق عادت عامل زيان خود رادرخارج از خود ميبيند درحاليكه عامل اصلي شكست درخود اوست عامل خارجي گرچه موثر است امازيربنا نيست اگربدن ادمي ازهر حيث سالم باشد بيماري دران نفوذ نميكند ميكرب بدنبال منفذي براي نفوذ است اگر درون ادمي سالم باشد ميكروبي كه از دهان وارد بدن شده از بدن خارج خواهد شد درمسايل اجتماعي هم چنين است عامل خارجي از طريق جاسوسي وارد ميشود واين امر همه جائي است اما زماني موفق ميگردد كه اندرون فاسد باشد الان ماموران سيا درهمه جاي دنيا هستند ويا روسها وانگليسها ايا ميتوانند در هرجا اقدامي كنند قطعا خير درجائي موفقند كه زمينه داخلي وجود دارد مثلا نارضائي عمومي عدم ازادي و...
فرض چهار-كودتا اعم ازنرم يا سخت درهرحال خلاف مسير قانون است ومحكوم است چه پيروز شود يا شكست بخورد چون كودتا يعني تغيير حكومت ازطريق نظامي يا دخالت خارجي عليه يك حكومت قانوني (موردنظرما حكومت قانوني است) ومعمولا درقوانين داخلي هركشور پيش بيني ميشود پس بهر صورت هر حركتي خلاف مسير قانون در يك كشور قانونمند ازجمله كودتا محكوم است
فرض پنج-انقلاب يك امر طبيعي است ودرهمه جهان برسميت شناخته شده وحكم ديگري دارد زيرا انقلاب يك حركت مردمي است واز درون جامعه ميجوشد ودر ابتدا ازميان اقشار پائين ومتوسط جامعه شروع ميشود ودر نهايت ممكن است ارتش بان ملحق شده ويا بي نياز از نيروهاي مسلح به پيروزي برسد وممكن است مورد حمايت خارجي نيز قرار گيرد ويانيروهاي خارجي از جناح حاكم حمايت كنند وسرانجام توسط نيروهاي مسلح نظام حاكم سركوب شود ويا ميان نيروي حاكم ومردم انقلابي توافقي حاصل وحركت مردم ارام شودبنا براين درمورد انقلاب شقوق زير پديد ميايد اصل154 قانون اساسي حمايت از مبارزه حق طلبانه مستضعفين را درهر نقطه از جهان پيش بيني نموده است.
1-حركت انقلابي مردم بي نياز از حمايت خارجي وبدون دخالت نيروهاي مسلح رژيم حاكم را ساقط وپيروز شود مانند انقلاب اسلامي ايران برهبري امام راحل كه بدون تكيه بدولت خارجي ونيروي مسلح به پيروزي رسيد ويا پيروزي مردم هند برهبري مهاتما گاندي بر بريتانيا(البته حمايتهاي مردمي در نقاط مختلف جهان ازاين دو انقلاب وجود داشت) وتمامي انقلابهاي پيامبران الهي كه برخي موفق وبعضي ناموفق بوده اند
2-حركت انقلابي مردم با استفاده ازجنگهاي پارتيزاني ومردمي(قوه قهريه) طي سالها تلاش به پيروز ي ميرسد مانند انقلاب كبير فرانسه وانقلاب استقلال امريكا
3-حركت انقلابي مردم با استفاده ازحمايت نظامي خارجي رژيم حاكم را ساقط وپيروز ميشود مانند تمامي حركتهاي حهانگشايانه كه مورد حمايت مردم هرمنطقه قرارگرفته ورژيم حاكم را ساقط ميكنند مانند پيروزي ايرانيان بر حكومت ساساني باكمك سربازان اسلام و مردم برخي از مناطق دنيا با كمك ارتش سرخ چين يا شوروي ويا پيروزي مردم عراق برصدام باكمك ارتشهاي خارجي
4-حركت انقلابي مردم بااستفاده ازحمايت دولت خارجي وبدون دخالت ارتش كه منجر به توافق انقلابيون وسران حاكم شده و رژيم حاكم تغيير ميكند مانند انقلابهاي باصطلاح نرم دركشورهاي گرجستان يا قرقيزستان در اين نوع از انقلاب ممكن است دردوره بعد مجددا سران قبلي حاكم گردند مانند اوكراين ونيكاراگوئه
انچه ازموارد ياشده بدست ميايد اينست كه حركت مردمي در تمامي موارد شاخصه اصلي است ممكن است عامل نظامي در كار باشد(انقلاب سخت) يا نباشد(انقلاب نرم) مانند دومورد اول ويا دخالت خارجي دركار باشد با قوه قهريه(سخت) يا بدون ان(نرم) مانند دومورد اخير
اينك ببينيم كه حركت انقلابي مردم درجريان اعتراض به نتيجه انتخابات ازكدام نوع است؟ بطور قطع حركت مردم همراه باقوه قهريه نبوده است نه از داخل ونه ازخارج پس نميتواندازنوع دوم وسوم باشد يعني حركتي نرم بوده است اگر اين حركت بدون كمك خارجي بوده باشد ازنوع اول واگر با كمك خارجي باشد قطعا ازنوع چهارم است اماچگونه ميتوان اين امررا تشخيص داد اين مستلزم اطلاعات است دردادگاه گفته شد كه اينها ازخارج كمك ميگرفته اند ليكن جبهه معترض هرگونه دخالت خارجي را رد كرده است بنظر اينجانب حركت مردم دراعتراض بنتايج انتخابات حركتي گسترده ومردمي است ونميتواند عامل اصلي ان خارجي باشد حضور چهره هاي بزرگ انقلاب وحمايت بخش عظيمي ازروحانيت وجود هرگونه عامل خارجي را منتفي ميسازد لذا حركت خصلت انقلابي دارد ودرنتيجه ميتواند حامياني نيز در خارج داشته باشد بنابراين اولا استفاده از اصطلاح كودتا ازاين حركت كه در دادگاه مطرح شده بيمورد است چون فاقد قوه قهريه است ولذا ازجهت حركت انقلابي مردم هيچ اتهامي به معترضين واردنيست ثانيا هرحركتي خرابكارانه وصدمه زننده به اموال وجان مردم نيز محكوم است ودادگاه حق داردمجرم را مجازات كند ثالثاآيا جبهه پيروز ميتوانست اقدامي كند تا اين حركت مردمي شكل نگيرد بنظر اينجانب جواب مثبت است چون رقيب شكست خورده به نتايج انتخابات معترض بود ورسيدگي قانوني موجودرا كافي نميدانست ادعاي انان نيز ادعاي كوچكي نبود وما در شرايطي قرار داشتيم كه نيازمند وحدت وهمدلي بوديم راه هاي زيادي براي حل معضل وجود دارد كه مسوولين ازان دريغ ميورزند ومايلند بهرهزينه موضوع را فيصله دهند مثلا ميتوانستند از رقيب شكست خورده بپرسند چرا پيش از اعلام نظر شوراي نگهبان اعلاميه پيروزي صادر كرده است ومردم درجريان كنه قضايا قرارگيرند اما خود نيز دچار همان لغزش شدند وديگر اينكه ميتوانستند كل اراءرا قرائت كنند يا اينكه بتجديد انتخابات دست بزنند ويا ازاصل 177 جديد الاصلاح قانون اساسي استفاده كنند ويا رهبري هياتي براي كشف حقيقت تشكيل دهندو....اما نشد وحاصل چنين شد. اينك دادگاه رسيدگي بجرائم معترضين تشكيل شده وقصد اينست كه بافيصله پرونده قضائي امر انتخابات نيز فيصله يابد مانيز منتظر نتيجه كار دادگاه ميمانيم .
۹-انواع حكومت درجهان
حكومتهاي موجود درجهان ماسه دسته اند ياديني اند ياغيرديني وياضدديني
حكومتهاي ديني:1-مبتني بر تورات ويهوديت(اسرائيل)2-مبتني بر انجيل ومسيحيت(واتيكان)3-مبتني برقران ومذهب اهلبيت(ايران)4-مبتني برقران ومذهب وهابيت(عربستان) دراين كشورها اساس حكومت وقانون اساسي كتاب ديني است
حكومتهاي مادي وضدديني:مبتني برماركسيسم(چين-كوبا-كره شمالي-ويتنام و...)دراين كشورهاقانون اساسي برمكتب كمونيسم استوار است وحاكميت با حزب كمونيست است
حكومتهاي غيرديني:مبتني برسكولاريسم(بقيه كشورها مانندامريكا وكشورهاي اروپائي اسيائي افريقائي واقيانوسيه اي)دراين كشورها امور شخصي ازامور اجتماعي جداست احكام ديني ناظر برامور اول ومسايل اجتماعي تابع سياست روز واراده مردم است واين سياست ميتواند ديكتاتوري(فردي ياحزبي )باشدويامردمسالاري ودموكراتيك باشد.
علت تنوع حكومتها انتخاب انسانهاست كه مبتني بر اراده است گاهي اراده يك فرد يايك گروه واقليتي حاكم است كه دراينصورت اين حكومت ظالمانه وغير منطقي است چه سلطنتي باشد يا جمهوري وخواه ديني باشد يا غير ديني وگاه اراده اكثريت حاكم است دراينصورت اين حكومت منطقي وعادلانه است چه ديني باشد يا غيرديني وحتي ضدديني اما ازميان انواع حكومتهاي مردمسالاربنظر بنده مردسالاري ديني برساير انواع يعني كمونيستي وسكولار ترجيح داردزيرادر حكومت كمونيستي يك ايده بشري صرف درتمامي شئون مردم حاكم است ودرسكولارنيز همين مساله درمسايل اجتماعي مردم وجوددارد درحاليكه درمردمسالاري ديني علاوه برقوانين ثابت الهي اراده انسان درتغيير آن قوانين درمواقع ضرورت ومصلحت وجوددارد واين همان علت رجحان است(احكام ثانويه)
۱۰-تجلي اراده خداوند وانسان درزندگي
انچه بذهن بشرميايدمفهوم مينامند وگسترده ترين مفهوم وجود وهستي است ونقيض ان عدم يا نيستي ميباشد(معرفت شناسي) وجود خود نيزيا واجب است وياممكن وواجب الوجود بالذات كه ثابت است خداوند است ومابقي كه ممكن الوجود ومتغيرند تجلي ومخلوق اويند(فلسفه وعرفان) بنا براين حقيقت دوچيز است يكي پايه وديگري سايه بعبارت ديگر حقيقت اول ذات اوست وحقيقت دوم فعل او كه همان مخلوق اوست وعاليترين مخلوق او انسان است وپيامبران بويژه پيامبر اكرم ص اسوه انسانيت است واين دو حقيقت مبناي اعتقاد هر انسان الهي است وشرط مسلماني باور بخداي يكتا ورسالت نبي اكرم است وساير موارد باين دو برميگردند(كلام) اين همان اسلام نظريست واسلام عملي نيزبردوپايه است اخلاق واحكام كه اولي ثابت است چون بخداوند برميگردد ودومي متغير است چون به توانمندي بشر استوار است(احكام اوليه وثانويه)
جمهوري اسلامي ايران نظامي است سياسي وحكومتي كه برمبناي اسلام نظري وعملي ايجاد شده است وبهمان سياق ازدوبخش امور ثابت وامور متغير تشكيل ميشوددربخش نظري اين نظام مبتني است براعتقاد به خداي يگانه ونبوت رسول اكرم ص ومكتب اهل بيت باپذيرش رسميت سايراديان توحيدي ومذاهب انان و دربخش عملي مبتني است بررعايت اخلاق ديني واحكام شرعي براساس فقه پوياواجتهاد مستمركه خود بردوبخش است
يك :احكام اوليه(ثابت)-بموجب قانون اساسي رهبري 6نفر فقيه را تعيين ميكندتاكليه قوانين مصوب مجلس شورا را از نظر شرعي بررسي وموارد غير منطبق با شرع را جهت اصلاح بمجلس برميگرداند اين سيستم كه حافظ احكام شرع است تجلي اراده خداوند درزندگي انسان است.
دو:احكام ثانويه(متغير)-بموجب قانون اساسي رهبري مجمع تشخيص مصلحت نظام را تشكيل ميدهد تا درموارديكه مجلس شوراي اسلامي اصرار بر مصوبه خود دارد وشوراي نگهبان انرا نمي پذيرد بررسي ودرصورت مصلحت انرا تصويب كنداين همان تجلي اراده مردم دراحكام الهي است.
نكته:چنانچه مجمع خواسته مجلس را تامين نكند ميتوان حل معضل را برهبري ارجاع نمود وتصميم رهبر دراين خصوص فصل الخطاب است.(بند8 اصل110)
۱۱-سياست جذب بجاي حذف
ضمن ارزوي قبولي طاعات براي شما دراولين ديدار افطاري شنيدن صداي گرم هنرمند كشورمان مرا خوشحال كرد چرا كه شنيده بودم صدا وسيما قصد دارد ربناي شجريان را حذف وصداي ديگري را جايگزين سازد خدا را شكر ميكنم كه اين بار سياست حذف عملي نشد وهركه باني اين كار بود ه خدايش خير دهد اما بد نيست دراينجا مختصرا اين سياست را كه از اول انقلاب بر مردم سايه افكنده كمي توضيح دهم
پس ازپيروزي انقلاب اسلامي توسط امام راحل دادگاه هاي انقلاب تشكيل گرديد وشروع به محاكمه عناصر رژيم گذشته پرداخت وهر روز شاهد اعدام برخي از انان بوديم البته انچه كه عامل اين حركت تند بود جوي بود كه بر عامه مردم حاكم بود پس از مدتي اين جريان سير نزولي گرفت وارام شد اما همچنان دادگاههاي انقلاب تا كنون ادامه يافته اند
در جريان پيگيري محاكمات عده اي خود سر تحت عنوان گروه فرقان ترورهاي خود را اغاز نمود وتا كشف ونابودي ان برخي از فرزندان رشيد اين كشور از صحنه حذف شدند
پس از اشغال لانه جاسوسي وحمايت مردم از ان مساله افشاي اسنا د مطرح شد وروزها مردم در كنار لانه جاسوسي خواهان افشاي افراد مذكور در اسناد بودند واين عطش تا پايان گرفتن اسناد ادامه داشت وعده اي ار صحنه سياست ايران حذف گرديدند
با حذف مجاهدين خلق از صحنه ترورهاي بي امان ان سازمان اغاز وگروه بسياري از مردم بيگناه ازميان رفتند وبالاخره انان نيز گرفتار تيغ عدالت شده وانان نيز عموما اعدام شدند
با اغاز جنگ تحميلي درطول 8سال چه عزيزاني از كشور شهيد ويا جانباز شده ودربرابر چه نيروهائي از طرف مقابل وحاميان داخلي انان گرفتار عقوبت كار خود شدند
پس از پايان جنگ واغاز سازندگي درگيري هاي سياسي جايگزين ان شد وهرطرف تلاش كردند تا رقيب را از صحنه حذف كنند ديگر بحث از خودي وغير خودي شد وگروهي كشور را ترك وراهي ديار غربت شدند روزنامه ها واحزاب بعضا تعطيل شدند واين سير همچنان ادامه يافت
درجريان مساله انتخابات اخير نيز همين پديده خذف يكديگر جاريست .تا كي بايد انقلاب فرزندان خود را بخورد؟ واياانچه ميماند جز يك لاشه متعفن است؟ ايا زمان ان فرا نرسيده تا ديگر از مرگ ديگري سخن نگوئيم وبجاي شعار مرگ بر فلان شعار زنده باد ايران يا زنده باد اسلام يا زنده بادازادي يا زنده باد همبستگي مردم و....سردهيم؟
پيامبران واوليا همگي براي جذب امده اند ووظيفه اصلي وغير منفك روحانيون همانا جذب مردم بدين خداست وساير امور فرعي است
با توضيح مختصر فوق اينك براي شما روشن شد كه چرا از حفظ ربناي شجريان خوشحال شدم ودر اين لحظه هاي عزيز از خداوند ميطليم تا مسوولان كشورم وبخصوص روحانيون راهدايت كند تادر جهت جذب وحفظ مردم بكوشند واز هر گونه سياست حذف پرهيز نمايند.ان شاءالله
۱۲-بازگشت بقانون وحل مشكل
اختلاف درجامعه امري طبيعي است واگر از حد نگذرد موجب رشد است از اختلافات هرگز نبايد هراسيد بلكه بايد با مطالعه ريشه انرا شناخت وچاره جوئي نمود بنظر من اختلافات اخير در مساله انتخابات كه تاكنون نيز فيصله نيافته است ريشه درگذشته نه چندان دور دارد زمانيكه اقاي هاشمي تصميم نداشتند پس از پايان دو دوره رياست جمهوري كنار بروند وچون اصلاح قانون اساسي ميسور نشد بهر نحوي خودرا به نظام تحميل كردند وحكم رياست مجمع را دراختيار گرفتند واينگونه بود كه حق اقاي خاتمي ضايع شد وبرخلاف قانون اساسي ايشان (خاتمي)مرد سوم نظام شدند واگر نبود محجوبيت ايشان حتما اصطكاك ميان اندو بوجود ميامد بهرحال اقاي خاتمي رياست اقاي هاشمي را برخود درطول 8سال رياست جمهوري تحمل كرده وگله اي نكردند باپايان دوره ايشان اقاي هاشمي مجددا كانديد رياست جمهوري شدند والبته شكست هم خوردند اينبار او رياست بر كسي را داشت كه اورا شكست داده بود وحريف پيروز(اقاي احمدي نژاد)نيز مايل نبود مرد سوم نظام باشد او حق خود را ميخواست كه در قانون اساسي امده بود اماهاشمي محكم برجاي خود نشسته بود وتازه رئيس مجلس خبرگان نيز شد البته از رهبري انتظار ميرفت تااين مشكل را حل كنندولي اخلاق ورويه ايشان هيچگاه بركناري كسي نبود يا فرد بايد استعفا ميداد ويا اينكه دوره اش پايان ميپذيرفت حق با رئيس جمهور بود ولذا دشمني ها اغاز شد اقاي هاشمي از شكست خود واقاي رئيس جمهور از اينكه در مجمع بايستي پاسخ ايشان را بدهد 4سال با خون ودل سپري شد وبار ديگر انتخابات پيش امد كاش در اين دوره اقاي خاتمي واقاي موسوي كانديد نميشدند وميگذاشتند براي دوره بعد چرا كه اقاي احمدي نژاد هم مشابه سه رئيس جمهور گذشته حق داشت انتخاب شود وكارهاي خود را بسرانجام برساند بنابراين اقاي احمدي نژاد ريشه اين حوادث را در اقاي هاشمي ميدانست ودر اولين برخورد با موسوي درسيما صريحا اورا عامل هاشمي اعلام كرد وبقيه ماجراها... اينك پس از انتخاب مجدد اقاي احمدي نژادترديدي نيست كه كينه ديرين نه تنها باقي است بلكه شديدتر شده است حال سوال اين است چگونه اين مشكل زهر اگين ازبين برود؟همانطور كه رهبري معظم قانون را فصل الخطاب اعلام فرمودند وطبق اصل113رئيس جمهور پس از رهبري عاليترين مقام كشورند رهبري نظام عليرغم رويه معمول ايشان حكم بركناري اقاي هاشمي را صادر واين سمت را برئيس جمهور ابلاغ فرمايند چه بعيد بنظر ميرسد كه اقاي هاشمي خودكناره گيري كنند ويا اينكه روسال سه قوه اين امر را از رهبري خواستار شوند.
۱۳-انتقاد رهبري از سير علوم انساني دركشور
مقام معظم رهبري در ديدار با دانشگاهيان از وضعيت علوم انساني در كشور انتقاد كردند وانرايكي از عوامل موثر درحوادث اخير دانستند سوال اينست كه چه عواملي موجب چنين گسيختگي در علوم انساني بوده است بنظر اينجانب دو عامل مهم موثر در اين امرند 1-كوتاهي حوره هاي علميه كه مركز تهيه ورشد علوم انسانيست 2-شوراي عالي انقلاب فرهنگي كه مسوول گسترش بي رويه دانشگاه ها بويژه دررشته هاي علوم انسانيست درمورداول بايد اذعان نمود كه بخش عمده اي از انرژي حوزه هاي علميه وروحانيون عملا صرف مسائل روزمره وامور سياسي كشور ميشود با انكه روحانيون بسياري درمراكز دانشگاهي و ارد شده انداما چندان ثمري از حضور انان مشاهده نميشود اين بخش را رها ميكنيم وتحليل انرا بعهده كساني ميگذاريم كه دراين زمينه اشناترند اما درمورد عامل دوم قطعا شوراي عالي انقلاب فرهنگي بايستي پاسخ بدهد30سال هست كه از عمر ان شورا ميگذرد وبرخي از اعضاي ان بعلت سالخورگي بازنشسته ويا درگذشته اند در اين شورا ازاساسي ترين مسايل علمي كشور تا كوچكترين ان مانند نصب يك رئيس مركز علمي مورد بحث وتصميم قرار ميگيرد گسترش بي رويه مراكز علمي همچون قارچ ورشته هاي مختلف بدون توجه به امكانات علمي كشور دردسر ساز شده است بعنوان نمونه دانشگاه ازاد اسلامي كه بحث روز كشور است بنظر بنده اين علوم انساني رايج در دنيا نيست كه عامل بي ديني يا بي بندوباري جوانان كشور شده چرا كه همين جوانان تحصيلكرده در دانشگاه هاي طاغوت بودند كه بنداي امام راحل پاسخ داده وانقلاب اسلامي ايران را بوجود اورده وسكان كشور را بدست گرفتند عامل اصلي عدم يادهي امري در دانشگاه است كه موجب خلا فكريست ونتيجه ان انارشيسم است بعبارت ديگر ما دردانشگاه ها چيزي به جوانان عرضه نمي كنيم بجز مدرك كه الان بلاي جامعه ما شده است درنتيجه اين علوم انساني نيست كه زير سوال برود بلكه فقدان علم است كه نتيجه ان جهل است .شوراي انقلاب فرهنگي كه بعلت فقدان شرايط لازم در اول انقلاب توسط حضرت امام تاسيس شد پس از تصويب قانون اساسي وتحكيم لوازم ان ديگر محملي براي حضور نداشت وميبايست منحل ميگرديد تامسوولان فرهنگي كشور دراجراي مسووليت هاي خود درقبال مجلس شوراي اسلامي ومردم پاسخگو باشند نه اينكه با تداوم مسايل فرهنگي دريك شوراي عريض وطويل هم مسووليتها گم شود وهم كسي پاسخگو نباشد.بنظر بنده شوراي يادشده نه درقالب بند1 اصل 110 ميگنجد ونه بند 8آن ولذا مجلس شوراي اسلامي هرچه زودتر بايد تكليف انرا روشن كند.
۱۴-تحليلي صريح وبي پرده از نظام جمهوري اسلامي ايران
مردم ايران درسال 1358براي حكومت خود جمهوري اسلامي را برگزيدوقانون اساسي انرا تصويب نمود ودرسال 1368 اولين اصلاحات را دران انجام داد بنده در صددم بياري خدا قانون يادشده رابررسي وببينيم كه مردم چه ميخواستند وبچه چيز راي داده والان چه حاصلي بدست امده است.
قبل از اينكه وارد بحث اصلي بشويم ذكر اين امر لازم است كه طرح جمهوري اسلامي ايران ازسوي امام پيشنهاد شدچرا كه اوازطرف قاطبه مردم برهبري برگزيده شده بودوهم او بود كه ميبايست كشتي را بساحل نجات برساند ايشان اعلام فرمودند هركس نظر ديگري دارد پشت ورقه راي بنويسد بنابراين در اينكه اين طرح وقانون اساسي بتصويب قاطبه مردم رسيده است هيچ ترديدي وجود ندارداما بحث اصلي:
الف-مراد از جمهوري چيست؟منظور از جمهوري يعني حضور اراءمردم درامري حداقل50%بعلاوه يك بشرط انكه اولا مانعي براي راي دادن نباشد وثانيا مردم ازادانه راي خودرا بدهندوهرچه اين اكثريت بيشتر باشداز استحكام بيشتري برخوردار است مثال بنظر بنده انتخابات رياست جمهوري درافغانستان بجز اشكال تهديدهاي طالبان كه مانع از مشاركت برخي از مردم شدبمراتب از انتخابات ايالات متحده برتري دارد چه هركس ميتوانست كانديد شود حتي مخالفين امريكاي اشغالگر ولذا فرد منتخب بواقع منتخب اكثريت است درحاليكه درامريكا نيمي ازمردم بدليل بي اعتمادي در انتخابات شركت نميكننداين مثال را بدين خاطر زدم كه بدانيد مردمسالاري ميتواند در يك كشور عقب مانده بهتراز يك كشور غربي حاكم شود.
ب-مراد از اسلام چيست؟اسلام اخرين دين خداست واز مقررات فقهي وحقوقي آن يك فقيه اگاهي دارد ومراجع تقليدفقيهان ارشد كشورند بنابراين انان ويا نمايندگان انان در اين زمينه صاحب نظرند وقانون اساسي شيوه انتخاب اين فقهارا در اصل 91 تعيين كرده است كه بر قوانين مصوب مجلس شورا نظارت ميكنند
با تلفيق ايندو ميتوان گفت كه جمهوري اسلامي ايران حكومتي است برپايه انتخاب مردم درگزينش نمايندگان خود براي انتخاب رهبر وتصويب قوانين ملي يا منطقه اي با نظارت شوراي نگهبان وگزينش رئيس جمهور براي اجراي قانون اساسي وساير قوانين با توجه به تعريف دقيق يادشده ايا درعمل اين مفهوم پياده شده است ياخير؟
بنظربنده خير چراكه هر عاملي كه مانع ازحضور حداكثري مردم شوداساس جمهوريت مخدوش ميگردد وهمين طور هر عاملي كه مانع اجراي اسلام ناب گردد اسلاميت نظام مخدوش است مواردخدشه:
1-نظارت استصوابي شوراي نگهبان:اين ديدگاه شورا كه برتفسير موسع از اصل99است متاسفانه صدمات جبران ناپذيري به جمهوريت ونظام زده است چرا كه هرچه دامنه كانديداها در انتخابات رياست جمهوري ومجالس خبرگان وشورا تنگتر شود دامنه حضور مردم كاسته ميشود بهر حال درجمهوريت اين مردمند كه بايستي نظر بدهند نه اينكه ديگران براي انان تعيين تكليف كنندعلاوه بران اگر قرار است نمايندگان مردم مقبول شوراي نگهبان باشندديگر چه ضرورتي به انتخابات واينهمه هزينه است؟خودشان نمايندگان را تعيين كنند مثلا درانتخابات اخير حضور85%مردم چه شكوهي را بوجود اورد(فارغ از مسايل بعدي) اما اگر فيلتر شورا نميبود مطمئنا 95%مردم مشاركت ميكردند واين عدم مشاركت بخاطر تنگ نظري شوراي نگهبان بوده است اگر بهمين منوال پيش برود سرانجام انتخابات ايران همان است كه در امريكا بدان عمل ميشود وموجب گرديده تانيمي از مردم در انتخابات شركت نكنند حال ايا نميتوان گفت كه با عدم حضور صاحبان حق درصحنه حكومت مردمي است؟وايا مصوبات انها قانونيست؟
2-گسترش صلاحيتهاي رهبري:با توجه باينكه ولايت مطلقه رهبري باتعيين صلاحيتهاي قواي سه گانه محدود شده است بهر دليل تلاش ميشود اختيارات رهبري فراتر از قانون اساسي باشد كه اين امر يكي از عوامل مهم خدشه به جمهوريت نظام است فرض كنيم نمايندگان مردم بخواهند قانوني را تصويب كنند باتوجه باينكه شوراي نگهبان ناظر بر ان مصوبه است چه دليلي دارد كه نمايندگان را از ادامه راه باز ميدارندمثلا بااحكام توصيه اي يا حكومتي . كجاي قانون اساسي چنين اختياري به رهبري داده است كه مانع از ايفاي نمايندگان از وظيفه خود شوند اگر امري خلاف شرع باشد شورا مانع خواهد شد واگر خلاف مصلحت باشد مجمع مصلحت بوظيفه خود عمل ميكند چرا دخالت رهبريي بهنگام ايفاي نقش مجلس؟نمونه اي كه در خاطر دارم ممانعت از اصلاح قانون انتخابات بود كه چه خسارات عظيمي به جامعه فرهنگي كشور وارد ساخت وامروز گريبان خود را براي ان چاك ميكنيم
3-تداخل وظايف نمايندگي بااختيارات رهبري:با توجه به اصل 141وخلا شغل رهبري دران نمايندگان مردم درمجالس خبرگان وشورا ازطرف رهبري به سمتهائي منصوب ميشوندكه اين امرمنافات با وظايف انان دارد مثلا نماينده اي كه بايد درخبرگان اقدامات رهبري را بررسي كندخود منصوب اوست اوچگونه ميتواند بوظيفه خود عمل كندومشابه ان در مجلس شورا متاسفانه اصل141 مانع از اين امر نشده است اماچنين اقدامي نمايندگان را از ايفاي نقش خود باز ميدارد واين خدشه به جمهوريت نظام است
4-موارد ديگري نيز دردست است كه بعدا بان ميپردازم
اينك با مرور موارد فوق ميتوان درك نمود كه جمهوريت نظام در معرض خدشه است وبمرور زمان فاصله مردم ازنظام بيشتر خواهد شد تنها راه براي قوام جمهوريت رفع تنگناهاي بالاست